پارت 5
پارت 5
ویو ا.ت:
یهو یه صدایی بلندی اومد
رفتن و روی یکی از ساختمونا وایسادم و نگاه کردم و دیدم که لشگر صاحب زما...... نه ببخشید همه ی سربازای ادما دارن میان تا به خوناشاما حمله کنن
این خوبه فکر کنم وقت انتقام رسیده ولی... هیییب این عالیههه الان میتویم بفهمیم که یو هم باهاشونه یا نهههه هیییییی میکااااااا بیا اینجااااا
میکا: ها؟ اونحا چیکار میکنه؟ اصلا چجوری رفت اونحا؟
ا.ت: بیا دیگهههههه
میکا رفت پیش ا.ت و پرسید چی شده ا.ت هم به سمت سربازا دست کشید
ا.ت: نگا کنننننم دارن حمله میکنننننن هوراااااا
میکا: چیییی؟ هورااا؟؟ تو خوشحالیییی؟؟؟؟
ا.ت: خیلیییییی هم میتونیم یورو پیدا کنیم هم من میتونم ادمارو بکشمممم البته خوناشاما هم میکشم
میکا: من باید برم به فرید بگممم
ا.ت: باشه باشه برو
میکا: هی فرید انسان ها دارن حمله میکنن
فرید: انسان ها؟ سریع همه ی نیرو هارو خبر کنید
نیرو ها اومدم و انسان ها هم رسیدن همه باهم درحال مبارزه شدن ا.ت هم همون بالا نشسته بود و به بقیه نگاه میکرد
ا.ت: اممممم فمر کنم باید اون دوتا رو بکشم فرید و... اممم. اها گورن خوبه پس... شروع میکنممم
خوبببب ببینیم این پیرمرد لعنتی چی بهمون داده و چی رو گرفته (منظوذ از پیرمزد همون شخصی که وقتی ا.ت توسط فرید کشته شد دزدیدش)
یهو یه هاله های بنفش دور ا.ت رو گرفت و دید همه رو به خودش جلب کرد
ازساختمون پایین اومدم و فید و صدا زدم
ا.ت: اهاااایییی فریددد چرا تو بیکار نشستییی؟ نکنه میترسیییی؟
فرید: هییییی ا.ت چانننن اینو نگوووو معلومه که نمیترسمممم فقط یه حریف هم سطح خودم میخوام
ا.ت: اگه یکی قوی تر بیاد چی؟
فرید: هوم با اونم مشکلی ندارم چون همچین کسی اینجا نیست
ا.ت: هه پس فکر نکنم با من مشکلی داشته باشی
فرید: تو؟ اوووو ا.ت چان اون هاله های دورت واقعا ترسناکه ولی خوب هزچیز ترسناکی باعث مرگ نمیشه
ا.ت: ولی شاید یکی مثل تو اینقدر ترسو باشه که همون اول از ترس سکته کنه
فرید: عههه؟ تو واقعا این فکرو میکنی؟
ا.ت: مگه به حقیقته هم شک میکنن؟
فرید: از اینکه سوالامچ با سوال حواب مژدی خوسم نمیاد
ا.ت: عه؟ پس یادم باشه دفعه بعد سوال هاتو با مسئله جواب بدم چطوره؟
فرید: تو واقعا زبون درازی
ا.ت: و تو هم توی انتخاب کلمات افتضاحی
فربد: این حاضر جوابیت به کشتنت میده هااا
ا.ت: منو با خودت جا له جا نگر من مثل توضعیف نیستم
فرید: ضعیف؟ هه یعنی قدرتتم به اندازه ی این حرفایی که میزنی زیاده؟
ا.ت: بیا از چشمامون استفاده کنیم وای ببخشیییددد یادم رفت کوری
فرید: باشه حالا بیا شروع کنیم ولی میگم حامله که نیستی؟
من امار کسایی که دزدیدنتو دارم خدا میدونه چند بار تا حالا باهات خوش گذروندن یا چند بار حاملت کردن
ا.ت بعد از شنیدن این حرف به شدت عصبانی شد و یهو....
قصه ی ما بسر رسید کلاقه هم به خونش نرسیدددد
برید پی کارِتونننننن
ویو ا.ت:
یهو یه صدایی بلندی اومد
رفتن و روی یکی از ساختمونا وایسادم و نگاه کردم و دیدم که لشگر صاحب زما...... نه ببخشید همه ی سربازای ادما دارن میان تا به خوناشاما حمله کنن
این خوبه فکر کنم وقت انتقام رسیده ولی... هیییب این عالیههه الان میتویم بفهمیم که یو هم باهاشونه یا نهههه هیییییی میکااااااا بیا اینجااااا
میکا: ها؟ اونحا چیکار میکنه؟ اصلا چجوری رفت اونحا؟
ا.ت: بیا دیگهههههه
میکا رفت پیش ا.ت و پرسید چی شده ا.ت هم به سمت سربازا دست کشید
ا.ت: نگا کنننننم دارن حمله میکنننننن هوراااااا
میکا: چیییی؟ هورااا؟؟ تو خوشحالیییی؟؟؟؟
ا.ت: خیلیییییی هم میتونیم یورو پیدا کنیم هم من میتونم ادمارو بکشمممم البته خوناشاما هم میکشم
میکا: من باید برم به فرید بگممم
ا.ت: باشه باشه برو
میکا: هی فرید انسان ها دارن حمله میکنن
فرید: انسان ها؟ سریع همه ی نیرو هارو خبر کنید
نیرو ها اومدم و انسان ها هم رسیدن همه باهم درحال مبارزه شدن ا.ت هم همون بالا نشسته بود و به بقیه نگاه میکرد
ا.ت: اممممم فمر کنم باید اون دوتا رو بکشم فرید و... اممم. اها گورن خوبه پس... شروع میکنممم
خوبببب ببینیم این پیرمرد لعنتی چی بهمون داده و چی رو گرفته (منظوذ از پیرمزد همون شخصی که وقتی ا.ت توسط فرید کشته شد دزدیدش)
یهو یه هاله های بنفش دور ا.ت رو گرفت و دید همه رو به خودش جلب کرد
ازساختمون پایین اومدم و فید و صدا زدم
ا.ت: اهاااایییی فریددد چرا تو بیکار نشستییی؟ نکنه میترسیییی؟
فرید: هییییی ا.ت چانننن اینو نگوووو معلومه که نمیترسمممم فقط یه حریف هم سطح خودم میخوام
ا.ت: اگه یکی قوی تر بیاد چی؟
فرید: هوم با اونم مشکلی ندارم چون همچین کسی اینجا نیست
ا.ت: هه پس فکر نکنم با من مشکلی داشته باشی
فرید: تو؟ اوووو ا.ت چان اون هاله های دورت واقعا ترسناکه ولی خوب هزچیز ترسناکی باعث مرگ نمیشه
ا.ت: ولی شاید یکی مثل تو اینقدر ترسو باشه که همون اول از ترس سکته کنه
فرید: عههه؟ تو واقعا این فکرو میکنی؟
ا.ت: مگه به حقیقته هم شک میکنن؟
فرید: از اینکه سوالامچ با سوال حواب مژدی خوسم نمیاد
ا.ت: عه؟ پس یادم باشه دفعه بعد سوال هاتو با مسئله جواب بدم چطوره؟
فرید: تو واقعا زبون درازی
ا.ت: و تو هم توی انتخاب کلمات افتضاحی
فربد: این حاضر جوابیت به کشتنت میده هااا
ا.ت: منو با خودت جا له جا نگر من مثل توضعیف نیستم
فرید: ضعیف؟ هه یعنی قدرتتم به اندازه ی این حرفایی که میزنی زیاده؟
ا.ت: بیا از چشمامون استفاده کنیم وای ببخشیییددد یادم رفت کوری
فرید: باشه حالا بیا شروع کنیم ولی میگم حامله که نیستی؟
من امار کسایی که دزدیدنتو دارم خدا میدونه چند بار تا حالا باهات خوش گذروندن یا چند بار حاملت کردن
ا.ت بعد از شنیدن این حرف به شدت عصبانی شد و یهو....
قصه ی ما بسر رسید کلاقه هم به خونش نرسیدددد
برید پی کارِتونننننن
- ۱۴۲
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط