Bd d
Bₐₙd ₐᵢd
ₚₐᵣₜ : ¹⁵
روی صندلی نشسته بود و با استرس پاشو تکون میداد
_ دستم بهشون برسه تیکه تیکشون میکنم
با عصبانیت زمزمه کرد و دستی به موهایش کشید
تقریبا یک ساعت از رفتن جونگکوک تو اتاق عمل گذشته بود و هنوز خبری نشده بود تا اینکه در باز شد و دکتر بیرون اومد
تهیونگ سریع به سمتش رفت
_ چیشد؟
+ نگران نباشین حالش خوبه ، چندتا زخم عمیق داشت که بقیه زدیم و بقیه زخم ها رو هم پانسمان کردیم
_ میتونم برم ببینمش ؟
+ هنوز بهوش نیومده ولی میتونین برین ببینینش
تهیونگ سریع وارد اتاق شد و بدن بیجان جونگکوک را دید که بیهوش روی تخت بود ، دستگاه اکسیژن بهش وصل بود و دستگاه نوار قلب در کنار تخت ضربان قلب منظمش را نشان میداد .
آرام کنار تخت ایستاد و دست کوچک جونگکوک را در دست بزرگش گرفت و آرام بوسه ای به بند انگشتانش زد
_ باید بیشتر مراقبت میبودم
آرام زمزمه کرد و موهای جونگکوک را نوازش کرد که یهو گوشیش زنگ خورد
_ چیشد ؟
+ پیداشون کردیم رئیس
_ خوبه ، اون دوتا رو بندازشون تو اتاق شکنجه و به جیمین بگو حواسش باشه فرار نکن ، آلیا رو هم ببر تو اتاقم به تخت ببندش ، برای اون یه انتقام سخت تر دارم .
+ چشم رئیس
....
با بدن درد شدید لای چشمانش را باز کرد ، نور آفتاب از پنجره روی چشمش افتاده بود و دیدن رو براش سخت تر کرده بود .
تهیونگ با دیدن باز شدن چشمان جونگکوک فورا از جاش بلند شد
_ جونگکوک ؟! خوبی ؟ جاییت درد نمیکنه ؟
جونگکوک لحظه ای به تهیونگ نگاه کرد
+ چه اتفاقی افتاد ؟ چ...چجوری پیام کردی ؟! اینجا کجاست ؟!
_ شششش...اینجا بیمارستانه ، لازم بود چندتا از زخمات بخیه بخوره
آرام سعی کرد از جایش بلند شود اما بدنش به شدت درد میکرد
_ نه ، بلند نشود باید استراحت کنی
جونگکوک تسلیم شد و تصمیم گرفت فقط دراز بکشه
_ خوشحالم که بلاخره بهوش اومدی.... خیلی نگرانت بودم ، سه روز بیهوش بودی
+ چ....چی ؟! سه روز ؟!
_ اوهوم
+ اون روز چه اتفاقی افتاد ؟
_ وقتی من رسیدم بیهوش شده بودی
+ او...اونا ، بهم....
_ شششش...میدونم ، نگران نباش حسابی تنبیهشون کردم ، دیگه هیچوقت دستشون بهت نمیرسه....
سپس سکوت کرد و نگاهش را از جونگکوک دزدید و لحظه ای بعد کمی شونه هایش لرزید
+ ه...هی داری گریه میکنی ؟!
و با دستش صورت تهیونگ را به سمت خودش برگرداند ، اشک روی گونه هایش سر میخورد و چشمانش کاملا خیس شده بود .
جونگکوک چیزی را که میدید باور نمیکرد ، الان رئیس بزرگترین باند مافیا داشت گریه میکرد ؟!
+ چی شده ؟! چرا گریه میکنی ؟!
.....ادامه دارد
تهیونگ تو پارتای قبل درحال جر دادن همه بود حالا یهو مودش عوض شد داره گریه میکنه
نمیدونم چرا اینکارو کردم 🤣🤣
ₚₐᵣₜ : ¹⁵
روی صندلی نشسته بود و با استرس پاشو تکون میداد
_ دستم بهشون برسه تیکه تیکشون میکنم
با عصبانیت زمزمه کرد و دستی به موهایش کشید
تقریبا یک ساعت از رفتن جونگکوک تو اتاق عمل گذشته بود و هنوز خبری نشده بود تا اینکه در باز شد و دکتر بیرون اومد
تهیونگ سریع به سمتش رفت
_ چیشد؟
+ نگران نباشین حالش خوبه ، چندتا زخم عمیق داشت که بقیه زدیم و بقیه زخم ها رو هم پانسمان کردیم
_ میتونم برم ببینمش ؟
+ هنوز بهوش نیومده ولی میتونین برین ببینینش
تهیونگ سریع وارد اتاق شد و بدن بیجان جونگکوک را دید که بیهوش روی تخت بود ، دستگاه اکسیژن بهش وصل بود و دستگاه نوار قلب در کنار تخت ضربان قلب منظمش را نشان میداد .
آرام کنار تخت ایستاد و دست کوچک جونگکوک را در دست بزرگش گرفت و آرام بوسه ای به بند انگشتانش زد
_ باید بیشتر مراقبت میبودم
آرام زمزمه کرد و موهای جونگکوک را نوازش کرد که یهو گوشیش زنگ خورد
_ چیشد ؟
+ پیداشون کردیم رئیس
_ خوبه ، اون دوتا رو بندازشون تو اتاق شکنجه و به جیمین بگو حواسش باشه فرار نکن ، آلیا رو هم ببر تو اتاقم به تخت ببندش ، برای اون یه انتقام سخت تر دارم .
+ چشم رئیس
....
با بدن درد شدید لای چشمانش را باز کرد ، نور آفتاب از پنجره روی چشمش افتاده بود و دیدن رو براش سخت تر کرده بود .
تهیونگ با دیدن باز شدن چشمان جونگکوک فورا از جاش بلند شد
_ جونگکوک ؟! خوبی ؟ جاییت درد نمیکنه ؟
جونگکوک لحظه ای به تهیونگ نگاه کرد
+ چه اتفاقی افتاد ؟ چ...چجوری پیام کردی ؟! اینجا کجاست ؟!
_ شششش...اینجا بیمارستانه ، لازم بود چندتا از زخمات بخیه بخوره
آرام سعی کرد از جایش بلند شود اما بدنش به شدت درد میکرد
_ نه ، بلند نشود باید استراحت کنی
جونگکوک تسلیم شد و تصمیم گرفت فقط دراز بکشه
_ خوشحالم که بلاخره بهوش اومدی.... خیلی نگرانت بودم ، سه روز بیهوش بودی
+ چ....چی ؟! سه روز ؟!
_ اوهوم
+ اون روز چه اتفاقی افتاد ؟
_ وقتی من رسیدم بیهوش شده بودی
+ او...اونا ، بهم....
_ شششش...میدونم ، نگران نباش حسابی تنبیهشون کردم ، دیگه هیچوقت دستشون بهت نمیرسه....
سپس سکوت کرد و نگاهش را از جونگکوک دزدید و لحظه ای بعد کمی شونه هایش لرزید
+ ه...هی داری گریه میکنی ؟!
و با دستش صورت تهیونگ را به سمت خودش برگرداند ، اشک روی گونه هایش سر میخورد و چشمانش کاملا خیس شده بود .
جونگکوک چیزی را که میدید باور نمیکرد ، الان رئیس بزرگترین باند مافیا داشت گریه میکرد ؟!
+ چی شده ؟! چرا گریه میکنی ؟!
.....ادامه دارد
تهیونگ تو پارتای قبل درحال جر دادن همه بود حالا یهو مودش عوض شد داره گریه میکنه
نمیدونم چرا اینکارو کردم 🤣🤣
- ۲.۶k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط