{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ،

ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می کرد ،
دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد

زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس ، به جانان ،
یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد.

دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشم
بر شیر اگر که می برد ، بی شک فرار می کرد .

جان را به زلف جانان از دست من بدر برد ،
دلبر اگر نمیشد این دل چه کار می کرد ؟

گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی .
تا شاهباز چشمش از نو شکار می کرد .

شورای دولت عشق فاتح اگر نمیشد ،
جمهوری دلم را غم تار و مار می کرد .

دلبر اگر دلم را میخواند بنده ، هر چند
آزادی است اینم ، دل افتخار می کرد.

باران دیدۀ من در فصل دوری او
صحرای سینه ام را چون لاله زار می کرد .


ابوالقاسم لاهوتی
دیدگاه ها (۱)

سلام ... صبح همگی بخیر ...

کیا این چرخ و فلکی ِ دوره گرد رو یادشونه ؟؟؟ یادش بخیر ...

تـــوبه افتادن مندر خیابان خنــــدیدی ومن همه حواسمبه چشمان ...

همه شب دست به دامان خدا تا سحرمکه خدا از تو خبر دارد و من بی...

ندهد هيچ گلى عطـر خوش بوی تو رانفـروشم بــه جهـان پیـچشی از ...

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خا...

من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط