{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر زمانی نیست که دریافته ام

دیر زمانی نیست که دریافته ام
وقتی از کسی رنجش و کینه ای به دل میگیرم، درحقیقت برده ی او میشوم؛
او افکارم را تحت کنترل خود میگیرد؛
اشتهایم را ازبین میبرد؛
آرامش ذهن و نیات خوبم را می رباید و لذت کار کردن را از من میگیرد؛
اعتقاداتم را ازبین میبرد و مانع از استجابت دعاهایم میگردد؛
او آزادی فکرم را میگیرد و هرکجا که میروم برایم مزاحمت ایجاد میکند؛
هیچ راهی برای فرار از او ندارم.
تازمانی که بیدارم، بامن است و وقتی که خوابیده ام، وارد رویاهایم میشود؛
وقتی مشغول رانندگی هستم یا وقتی در محل کار خود هستم، کنار م است؛
هرگز نمیتوانم احساس شادی و راحتی کنم...
او حتی بر روی تُنِ صدایم نیز تاثیر میگذارد؛
او مجبورم میکند تا به خاطر سوء هاضمه، سَر دَرد و یا بی حالی دارو مصرف کنم؛
او لحظات شاد و فَرح بخش زندگی را از من
می دزدد؛
بنابراین دریافته ام
اگر نمی خواهم یک برده باشم، در دل نسبت به دیگران کینه و رنجشی نداشته باشم!
دیدگاه ها (۳)

وقتی یک مداد را خیلی به چشم‌هایتان نزدیک می کنید، آن را دوتا...

عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه...

بی خبر از هم دگر اسوده خوابیدن چه سود....بر مزار مردگان خویش...

کلاسهای شلوغ مدرسه برای نوشتن یه املا زیر میز رفتن . کلی مسا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط