{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکایت تو با من

حکایت تو با من
حکایت باران ِ بی امان است
بر تن نحیف ِ برگ!
دیدگاه ها (۸)

“ ﺷﻤﺎ ” ﮔﺮﭼﻪ ﻭﺍﮊﻩ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺳﺖ ﻭﻟﯽ “ ﺗﻮ ” ﺷﺪﻥ ﻟﯿﺎﻗﺖ ﻣﯿﺨﻮﺍهد که...

من تـــــ♥ــو را دوست دارم... نه از روی تنهایی نه از روی ن...

دستم را نمیدانم ولی دلم فقط برای تو می نوازد...

بـر دوشم سـنـگـیـنــی مـی کـنـد! این ثـــانیــه ثـــانیــه ف...

«خاک این بادیه از برگِ گل آکنده شده‌ست؟یا تنِ توست که در دشت...

ای امان از تو.....

دلم کمی باران میخواهد.. کمی احساس،کمی عشق،کمی دیدار در کنار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط