{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میترسم از آن لحظه که هنگام یک طلوع

میترسم از آن لحظه که هنگام یک طلوع
خورشید در آغوش بگیرد بدنت را

سخت است برای من اگر باد ببوید
یک ذره ی اغواگری از عطر تنت را

یا اینکه دمی نم نم باران بهاری
با قطره ی خود لمس کند پیرهنت را

یک بار بگو عاشقم و دل به تو دادم
صد بار ببوسم تب سرخ دهنت را

دل چشم به در دوخته یک شب تو بیایی
تا جشن بگیرد به طپش آمدنت را

باید بشوم شمع و بسوزم همه ی عمر
روشن کنم از سوز نهان انجمنت را...



@D_F ✍
دیدگاه ها (۳)

شب در آغوشِ تو آیم که تنت را بِچِشَملب به لب های تو سایم، ده...

یکباره گــــــرفته بدنـــــم بـــــــوی تنت رابـــــی انکه ب...

یکباره گــــــرفته بدنـــــم بـــــــوی تنت رابـــــی انکه ب...

یکباره گــــــرفته بدنـــــم بـــــــوی تنت رابـــــی انکه ب...

💖 💫 💖 @Navae_delیکباره گــــــرفته بدنـــــم بـــــــوی تنت ...

تورج نگهبان

...

نه نیروی صبرم،نه جای ستیز‏نه امکان بودن،نه پای گُریز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط