{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

″Ballerina″

″Ballerina″
Part:۱
صدای تشویق ، تحسین ،سرزنش از میون جمعیت پیچیده بود اما اون بی تفاوت به جمعیت خودشو نشون میداد . براش مهم نبود داره چه اتفاقی میوفته فقط می‌تونست می‌تونه با این کار اروم شه. این کار رویای اون بود معلومه که دیگه بجز اون براش مهم نیست..
........
بلاخره از بین جمعیت صندلیمو پیدا کردم . دیر کردم اما اون هنوز می‌رقصه. این آهنگش خیلی معروفه حیف بود از دستش بدم . روی صندلی نشست و پسرک رو به روشو تحسین میکرد اون واقعا لایق این همه شهرت و محبوبیت بود.
صدای موسیقی و رقص اون پسرک روی استیج صحنه ی رویایی و زیبایی به نمایش می‌گذاشت البته قبل از اینکه صدای غرغر و نق نق های بقلیشو بشنوه.
ناشناس۱: واقعا لایق این همه محبوبیت نیست. بدنش اصلا انعطاف نداره خیلی ریزه و کوچیکه
ناشناس۲: اره منم نظرم همینه فقط بخاطر چهره و سفیدیش معروف شده.
یونگی نفس عمیقی کشید و سعی میکرد خودشو اروم کنه. اون کسی که روی استیج می‌رقصید رو فقط در حد اسم و رسم می‌شناخت اما میونش با اینکه تلاش و استعداد رو نادیده بگیرن اصلا خوب نبود .
ناشناس۱: بنظرت خودش شبیه دخترا نیست.؟
ناشناس۲:فکر کنم این زیر می‌ره
هردو باهم خندیدن
برعکس سمت راست یونگی که همچین حرفایی به گوش می‌رسید اونطرف استعدادشو ستایش میکردن.
ناشناس۳:چه بدنی داره
ناشناس۴:خیلی با ریتم هماهنگه
ناشناس ۳:زیر نور میدرخشه.
یونگی سکوتی کرد و سمت اونایی که بی دانش و علم این عرصه فقط وراجی میکردن برگشت و اخم ترسناکی بین ابروهاش قرار داد و
یونگی:ساکت باشید نمی‌بینید دارم تماشا میکنم
اون دو ساکت ساکت شدن ، انگار از همون اول وجود نداشتن. سرشو به صندلی تکیه داد و به پسرک خیره شد.
موسیقی قطع شد و پسرک وسط استیج وایساد نگاهش به یونگی گیر کرد چشمکی برای یونگی زد و از استیج پایین آمد. یونگی بعد پایین آمدن جیمین انگار به خودش آمد و لبخندی مرده روی لبش جا خوش کرد و بلند شد و از اونجا خارج شد هوا عجیب سرد بود و یونگی تصمیم داشت پیاده برگرده انگار اینجوری افکارشو مرتب میکرد. باید یه کاری میکرد اگه همینجوری ادامه میداد ممکن بود یونگی فردا نباشه! متوجه گریه سیاه رنگی شد که دور پاش می‌چرخه و خرخر می‌کنه ،سمتش خم شد و بلندش کرد متوجه شد که گربه صاحب داره . سعی کرد پلاک گریه رو بخونه اما فقط مخفف اسم صاحبش بود ولی اسم خود گربه فندق بود خنده ای کرد و مخفف اسم صاحبشو هجی کرد
یونگی:j..m
اخم ریزی کرد و به گربه نکاه کرد واقعا گربه زیبا و از نژاد خاصی بود معلوم بود ارزش زیادی داره البته یونگی علاقه نداشت که دزدی کنه. کاپشنشو باز کرد و گربه رو درون کاپشن برد و یکم منتظر بود ..اما انگار خبری نبود بیخیال شد و راهشو گرفت و همینجوری که داشت راه میرفت متوجه پسره کوچولویی شد که داشت دنبال یه چیزی میگشت و بلند گریه میکرد
دیدگاه ها (۹)

من در حال جواب دادن به ناشناس برای اینکه ایگ نشید----

بانو فالو شهههhttps://wisgoon.com/blue.d.ream

″Desirée″Part:۴تهیونگ:بابا خودش مطمعن باش بلده مخ بزنه چشمک ...

سلام به دوردونه های خاله✨🍓پیچ دوم:👇https://wisgoon.com/khall...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟧 یونگی چش شده بود؟ کلا دو روز کمتر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط