{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

❤ ️

❤ ️
بالأخره رسید، روزی که تصمیم گرفتم برم! مدت ها منتظر این روز بودم، دلم یه رفتن طولانی می‌خواست اما من نه ساکم رو بسته بودم نه قرار بود محل زندگیم رو رها کنم! من سر جام‌ بودم فقط قرار بود درهای این خونه رو قفل کنم، پرده هارو بکشم، تا مدت ها اینجا با خودم باشم و کتاب های عقب افتاده‌ام رو بخونم و از تنهاییم لذت ببرم!
راستش شاید گفتنش درست نباشه اما گاهی به اصرار آدما تظاهر کردم که اونارو به خلوتم راه دادم اما در واقع به نظرم ‌کسی نمیتونه اونقدر آدم ارزشمندی باشه که به دنیای درونمون راه پیدا کنه...
حالا درست تو نقطه‌ای که محمود دولت آبادی گفت: “مغزم، مغزم درد می‌کند از حرف زدن، چقدر حرف زده‌ام، چقدر در ذهنم حرف زده‌ام” درست تو همین نقطه میخواهم بشینم و فکر نکنم، حرف نزنم...
می‌خواهم به هیچ چیز فکر نکنم. #کامناز_دادخواه
📸
دیدگاه ها (۱)

#مد_ولباس_زنانه

#عکس_نوشته_ساسان

#عکس_نوشته_ساسان

#عکس_نوشته_ساسان

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨سلام بانوهااا پارت جدید خدم...

تک پارتی تهیونگ << وقتی فکر می کنه داری خیانت می کنی >> ویو ...

𝐇𝐢 𝐰𝐞𝐥𝐜𝐨𝐦𝐞 𝐭𝐨 𝐦𝐲 𝐩𝐚𝐠𝐞 𝐬𝐰𝐞𝐞𝐭𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭✨پارت جدیددد حمایت فراموش نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط