{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا بی یار و غمخوار آفریدند

مرا بی یار و غمخوار آفریدند
مرا بیمارِ بیمار آفریدند
مرا با درد عشق سینه سوزی
از اول، بی پرستار آفریدند
مرا دائم قرین رنج کردند
چو گل در سایه خار آفریدند
مرا چون مرغ خوشخوانی در این باغ
گرفتارِ گرفتار آفریدند
مرا لبریز محنت خلق کردند
مرا از غصه سرشار آفریدند ..
دیدگاه ها (۴۰)

‏آدم بدون عشق نمیتواند زندگانی کند!این را من میدانم.این را ن...

‌تو بگو وصف لب یار ، گناهش با منتو بخوان نغمه ی دلدار ، گناه...

گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن راتورا چون جان فشردن در ب...

درد بی درمان شنیدی ؟حال من یعنی همین! بی تو بودن ،درد دارد! ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط