{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را

گزیدم از میان مرگ ها این گونه مردن را
تورا چون جان فشردن در بر آن گه جان سپردن را
خوشا از عشق مردن ای که طعم تو
حلاوت می دهد حتی شرنگ تلخ مردن را
چه جای شکوه زاندوه تو،وقتی دوست تر دارم
من از هر شادی دیگر غم عشق تو خوردن را
تو آن تصویر جاویدی که حتی مرگ جادویی
نداند نقشت از لوح ضمیر من ستردن را
دیدگاه ها (۴۳)

مرا بی یار و غمخوار آفریدندمرا بیمارِ بیمار آفریدندمرا با در...

‏آدم بدون عشق نمیتواند زندگانی کند!این را من میدانم.این را ن...

درد بی درمان شنیدی ؟حال من یعنی همین! بی تو بودن ،درد دارد! ...

راه امشب می‌برد سویت مرامی‌کشد در بند گیسویت مرا گاه لیلا، گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط