{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو لیسا

ویو لیسا
یعنی دوباره باید تا یک ماه موقع راه رفتن دوتا بادیگارد کنارم راه برن نه نه اینو نمیخوام
٪پدر میتونم راه برم
=لیسا میخوای خفه بشی؟
٪چ..چشم پدر.
هوف بدبخت شدم منو برد اتاقم و زنگ زد به دکتر
=همین الان بیا عمارت دخترم پاش پیچ خورده
گوشیو قطع کرد
=تا دکتر بیاد باید بگم که فردا قراره مادر جدید و خواهر جدیدتون بیان
٪م..مادر جدید؟
=اره یعنی عشق من

یعنی دیگه تنها نمی‌مونم؟ولی فک نکنم دلش بخواد با من دوست شه و مطمئنم پدر نمیزاره
٪پدر.
=هوم؟
٪اجازه میدید با خواهر ناتنیم دوست باشم
=نه... فقط در حد سلام و خدافظ
٪بله پدر...
دکتر اومد و پامو انداخت سر جاش
™ حالش خوبه می‌تونه از فردا مثل قبلا راه بره
=نه نه نه خطرناکه دو نفرو میزارم یه مدت حواسشون بهش باشه
™لاز...
= اون دختر منه و من می‌دونم چی براش لازمع
™باشه خودتون میدونید خدانگهدار

ویو آت
شتتتت دوباره اون لینو لاشی اذیتم کرد صدای عربده اومد از کلاس جنی اومد سمتم
©هی دختر
+(بغض)
بغلم کرد
©دوباره اون لینو عوضی اذیتت کرده؟
سرمو به نشانه مثبت تکون دادم
+اما خبر بدتر....
میخواستم بگم که جیسو اومد
§ات دختر چت شده
+م..من...من قرارع فردا برم عمارت پدر ناتنیم ازینجا خیلی دوره...
§مدرستو میخوای عوض کنی؟
+فک نکنم ولی دیگه همسایه نیستیم
©مهم اینه هرروز میبینیمت

ازشون خدافظی کردم و سریع از مدرسه خارج شدم و رفتم خونه
•سلام آت
جوابشو ندادم
دیدگاه ها (۰)

•فردا میان دنبالمون +وسایلمو جمع میکنم•دخترم فقط سیم‌کارتت و...

ویو لیسا با صدای در اتاقم بیدار شدم٪بفرماییدنونا اومد٪سلام ص...

ویو تهیونگالبته خودم بار ها لیسا رو زدم با شلاق کمربند پا و....

ویو تهیونگرفتم دانشگاه بابام گفت که دانشگاه اون دختره با من ...

پارت۷ویو اتکه یهو دوباره لباسشو عوض کرد اما اینبار نمیدونم چ...

p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط