فردا میان دنبالمون
•فردا میان دنبالمون
+وسایلمو جمع میکنم
•دخترم فقط سیمکارتت و بردار اونجا همه چی برات خریدن هرچی هم کم بود میری میخری
+گوشیمو نمیتونم بردارم یعنی ؟
•چرا اما گوشیت الان قدیمی شده کوک برات آیفون ۱۷ گرفته
+واو چه عالی (با لحن مسخره)
ویو آت
چرا باید عین پولدارا رفتار کنم؟بیخیالش رفتم اتاقم و خودمو انداختم رو تخت و بعد چند ثانیه سیاهی...
(فردا)
با صدای مامانم و اون مرده بیدار شدم و رفتم WC صورتمو شستم و اومدم بیرون یکم تینت زدم و موهامو شونه کردم و از بالا بستم لباسمو پوشیدم (عکس لباسش اسلاید بعدی)
• ات بیا بریم
=عشقم آت ظاهرش به خودت رفته خیلی خوشگل و جذاب
چشم غره ای رفتم و رفتم بیرون که خودم ریختم پشمام موند...کلی بادیگارد جلو در بودن رفتم و خواستم سوار ماشین بشم که یکیشون درو برام باز کرد و تعظیم کردددد عین فیلما پشمام نشستم تو ماشین و در و بست درسته خیلی تعجب کرده بودم اما ظاهرم خیلی عادی بود مامانمو اون مرده هم جلو نشستن (منحرف نشید ماشینشون دو ردیفست 🚬🤣) بعد نیم ساعت رسیدیم عمارت اونقدرام دور نبود درو باز کردم که بادیگارد سریع اومد
√بانوی جوان اینکارو ما باید انجام بدیم نه شما
+هروقت چلاق شدم تو برام انجام بده(چشم غره)
√خدانکنه... بفرمایید پیاده بشید
پیاده شدم و رفتم نزدیک مامانم
•ات خوشت میاد؟
+عمارت شماست من خوشم بیاد؟
=عمارت تو هم هست دخترم
+من دختر شما نیستمممم
هیچی نگفتم رفتیم سمت در بزرگ عمارت که باز شد
ویو تهیونگ
زودتر از قبل بیدار شدم چون آقا قرارع زنشو دختر هرزشو بیاره عمارت خدمتکار و صدا زدم
- لیسا رو صدا کن بگو آماده بشه دارن میان
1 چشم ارباب
رفت بیرون لباسمو عوض کردم و....
ویو لیسا
+وسایلمو جمع میکنم
•دخترم فقط سیمکارتت و بردار اونجا همه چی برات خریدن هرچی هم کم بود میری میخری
+گوشیمو نمیتونم بردارم یعنی ؟
•چرا اما گوشیت الان قدیمی شده کوک برات آیفون ۱۷ گرفته
+واو چه عالی (با لحن مسخره)
ویو آت
چرا باید عین پولدارا رفتار کنم؟بیخیالش رفتم اتاقم و خودمو انداختم رو تخت و بعد چند ثانیه سیاهی...
(فردا)
با صدای مامانم و اون مرده بیدار شدم و رفتم WC صورتمو شستم و اومدم بیرون یکم تینت زدم و موهامو شونه کردم و از بالا بستم لباسمو پوشیدم (عکس لباسش اسلاید بعدی)
• ات بیا بریم
=عشقم آت ظاهرش به خودت رفته خیلی خوشگل و جذاب
چشم غره ای رفتم و رفتم بیرون که خودم ریختم پشمام موند...کلی بادیگارد جلو در بودن رفتم و خواستم سوار ماشین بشم که یکیشون درو برام باز کرد و تعظیم کردددد عین فیلما پشمام نشستم تو ماشین و در و بست درسته خیلی تعجب کرده بودم اما ظاهرم خیلی عادی بود مامانمو اون مرده هم جلو نشستن (منحرف نشید ماشینشون دو ردیفست 🚬🤣) بعد نیم ساعت رسیدیم عمارت اونقدرام دور نبود درو باز کردم که بادیگارد سریع اومد
√بانوی جوان اینکارو ما باید انجام بدیم نه شما
+هروقت چلاق شدم تو برام انجام بده(چشم غره)
√خدانکنه... بفرمایید پیاده بشید
پیاده شدم و رفتم نزدیک مامانم
•ات خوشت میاد؟
+عمارت شماست من خوشم بیاد؟
=عمارت تو هم هست دخترم
+من دختر شما نیستمممم
هیچی نگفتم رفتیم سمت در بزرگ عمارت که باز شد
ویو تهیونگ
زودتر از قبل بیدار شدم چون آقا قرارع زنشو دختر هرزشو بیاره عمارت خدمتکار و صدا زدم
- لیسا رو صدا کن بگو آماده بشه دارن میان
1 چشم ارباب
رفت بیرون لباسمو عوض کردم و....
ویو لیسا
- ۳۵۱
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط