داشتیم پیاده از خونه عمو برمیگشتیم*-* ...
داشتیم پیاده از خونه عمو برمیگشتیم*-* ...
یکی از همسایه هامون که ( خب ساری بیچاره فقیر بودن ) یخ مهمونای باکالاس داشتن :))...
دوتا دختر دوقلو که من تا رسیدم واسه نگا کنم رفتن توی ماشین •-•
ولی یه پسر از در حیاط زنگزده همسایهمون اومد بیرون و پسره خیلی کراش بود کلا تیپ و استایل خوبی داشت :]
بعد استایل پسره یه هودی خاکستری بود که یه کلاهم که چسبیده به هودی بود هم رو سرش بود و یکی از استیناش تا آرنجش بود و همون دستش هم یه ساعت مچی سیاه بایه برند خوب بود ... کلاهه که از سر پسره افتاد موهاش بور و ساف بود زیاد رنگ موهاش پیدا نبود ولی به طلایی میخورد و صورت سفید و چشمای قشنگ و خوش فرمی داشت ... موهاش بور و هدایت شده به یه سمت بود و زیاد به پایین تنش حتی نفهمیدم شلوارش چه رنگیه ... و اینارو فقط از ۱۰ثانیه نگاه فهمیدم:\\ ... گفتم به شیرین بگم این پسر داییت خیلی کراشه ... چون امیرم گفت پسر داییشه ؛))
یکی از همسایه هامون که ( خب ساری بیچاره فقیر بودن ) یخ مهمونای باکالاس داشتن :))...
دوتا دختر دوقلو که من تا رسیدم واسه نگا کنم رفتن توی ماشین •-•
ولی یه پسر از در حیاط زنگزده همسایهمون اومد بیرون و پسره خیلی کراش بود کلا تیپ و استایل خوبی داشت :]
بعد استایل پسره یه هودی خاکستری بود که یه کلاهم که چسبیده به هودی بود هم رو سرش بود و یکی از استیناش تا آرنجش بود و همون دستش هم یه ساعت مچی سیاه بایه برند خوب بود ... کلاهه که از سر پسره افتاد موهاش بور و ساف بود زیاد رنگ موهاش پیدا نبود ولی به طلایی میخورد و صورت سفید و چشمای قشنگ و خوش فرمی داشت ... موهاش بور و هدایت شده به یه سمت بود و زیاد به پایین تنش حتی نفهمیدم شلوارش چه رنگیه ... و اینارو فقط از ۱۰ثانیه نگاه فهمیدم:\\ ... گفتم به شیرین بگم این پسر داییت خیلی کراشه ... چون امیرم گفت پسر داییشه ؛))
- ۳.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط