part13
اولین نگاه💗🦋
تهیونگ:خواهیم دید
کوک:یومی بهتره بخوابی
یومی:دوس دارم پیش تهیونگ اوپا بخوابم
کوک:نمیشه برو سر جات(باداد)
یومی:سر من داد نزن دختری هرzه
تهیونگ خندید
کوک:تو انقد مستی که نمیفهمی من دختر نیستم
یومی رفت خوابید تهیونگ و کوک هم رفتن خوابیدن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو صبح
از خواب بیدار شدم هیچکی نبود خیلی سرم درد میکرد که یهو یاد دیشب افتادم کل دیشبو یادم اومد
یومی:چییییییییی بگ..ا رفتم
بهتره بخوابم تا تهیونگ و کوکو نبینم
تهیونگ:الکی نرو زیر پتو فهمیدم بیدار شدی
یومی:خب که چی
تهیونگ:مث اینکه دیشبو یادت نیست
یومی: دیشب که چیزی نشد
تهیونگ:اوکی
یومی:وایسا قول بده به کسی نگی
تهیونگ:پس یادته
یومی:خب اره
تهیونگ:حتا وقتی که منو بوسیدیم یادته؟
یومی:اوم چیزه خب یادمه
تهیونگ:هنوزم میخوای انجامش بدیم؟
یومی:چی نه نمیخوام حتا بهش فکر کنم
تهیونگ:دیشب زیاد اسرار داشتی جرت بدم هنوزم سر حرفت هستی
یومی:ولی من مست بودم حالیم نبود استاد
تهیونگ:کی استادشو میبوسه........معلومه تو
یومی:دست خودم نبود
تهیونگ:اوکی من برم
یومی:باشه......... رفت عا پریودیم خوب شده بود معمولا یه روز فقط میشدم(میدونم براتون عجیبه از خودم در اوردم مثلا بخاطر کم خون بودنش بود😐😂)
یومی:برای خودمم عجیب بود ولی یه حسی به تهیونگ داشتم مث عشق نمیدونم بهش بگم یا نه البته اگه بهش بگم اولین کاری که میکنه منو میبره رو تختو..........با یه بچه میایم بیرون🤣🍒
کوک:خسته شده بودم از بس احساساتمو مخفی کردم تصمیم گرفتم برم به یومی بگم اگه بهم حسی داره میگه اگه هم نداره من میرم پی زندگیم که انقد ازیت نشم داشتم میرفتم که دیدم یومی داره قدم میزنه خودمو بهش رسوندم
کوک:یومی میخواستم یه چیزی بهت بگم
یومی:بگو
کوک:چند وقته روت کراشم بهت علاقه دارم
یومی:میدونم
کوک:از کجا
یومی:جیمینا بهم گفت
کوک:ای جیمین دهن لق خب نظرت چیه
یومی:نظری ندارم
کوک:میشه باهام باشی؟
یومی:نه یکی هست که روش کراشم
کوک:با شنیدن این حرف هیچ حسی نگرفتم فکر میکردم قلبم بشکنه ولی چیزی نشده بود کوک:عا فکر کنم این یه هوس بوده و واقعا بهت حسی ندارم
یومی:خوشحالم استاد
کوک:من دیگه میرم باورم نمیشد به یومی هسی ندارم و این فقط یه هوس بود اه نزدیک بود بخاطر این هوس بگـا برم
یومی:خیلی خشحال شدم از اینکه کوک گفت بهم حسی نداره و باخیال راحت میتونم به کیم تهیونگ فکر کنم و ببینم واقعا دوسش دارم یا نه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت۱۳
لایک فراموش نشه سیسیا💋💗
تهیونگ:خواهیم دید
کوک:یومی بهتره بخوابی
یومی:دوس دارم پیش تهیونگ اوپا بخوابم
کوک:نمیشه برو سر جات(باداد)
یومی:سر من داد نزن دختری هرzه
تهیونگ خندید
کوک:تو انقد مستی که نمیفهمی من دختر نیستم
یومی رفت خوابید تهیونگ و کوک هم رفتن خوابیدن
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ویو صبح
از خواب بیدار شدم هیچکی نبود خیلی سرم درد میکرد که یهو یاد دیشب افتادم کل دیشبو یادم اومد
یومی:چییییییییی بگ..ا رفتم
بهتره بخوابم تا تهیونگ و کوکو نبینم
تهیونگ:الکی نرو زیر پتو فهمیدم بیدار شدی
یومی:خب که چی
تهیونگ:مث اینکه دیشبو یادت نیست
یومی: دیشب که چیزی نشد
تهیونگ:اوکی
یومی:وایسا قول بده به کسی نگی
تهیونگ:پس یادته
یومی:خب اره
تهیونگ:حتا وقتی که منو بوسیدیم یادته؟
یومی:اوم چیزه خب یادمه
تهیونگ:هنوزم میخوای انجامش بدیم؟
یومی:چی نه نمیخوام حتا بهش فکر کنم
تهیونگ:دیشب زیاد اسرار داشتی جرت بدم هنوزم سر حرفت هستی
یومی:ولی من مست بودم حالیم نبود استاد
تهیونگ:کی استادشو میبوسه........معلومه تو
یومی:دست خودم نبود
تهیونگ:اوکی من برم
یومی:باشه......... رفت عا پریودیم خوب شده بود معمولا یه روز فقط میشدم(میدونم براتون عجیبه از خودم در اوردم مثلا بخاطر کم خون بودنش بود😐😂)
یومی:برای خودمم عجیب بود ولی یه حسی به تهیونگ داشتم مث عشق نمیدونم بهش بگم یا نه البته اگه بهش بگم اولین کاری که میکنه منو میبره رو تختو..........با یه بچه میایم بیرون🤣🍒
کوک:خسته شده بودم از بس احساساتمو مخفی کردم تصمیم گرفتم برم به یومی بگم اگه بهم حسی داره میگه اگه هم نداره من میرم پی زندگیم که انقد ازیت نشم داشتم میرفتم که دیدم یومی داره قدم میزنه خودمو بهش رسوندم
کوک:یومی میخواستم یه چیزی بهت بگم
یومی:بگو
کوک:چند وقته روت کراشم بهت علاقه دارم
یومی:میدونم
کوک:از کجا
یومی:جیمینا بهم گفت
کوک:ای جیمین دهن لق خب نظرت چیه
یومی:نظری ندارم
کوک:میشه باهام باشی؟
یومی:نه یکی هست که روش کراشم
کوک:با شنیدن این حرف هیچ حسی نگرفتم فکر میکردم قلبم بشکنه ولی چیزی نشده بود کوک:عا فکر کنم این یه هوس بوده و واقعا بهت حسی ندارم
یومی:خوشحالم استاد
کوک:من دیگه میرم باورم نمیشد به یومی هسی ندارم و این فقط یه هوس بود اه نزدیک بود بخاطر این هوس بگـا برم
یومی:خیلی خشحال شدم از اینکه کوک گفت بهم حسی نداره و باخیال راحت میتونم به کیم تهیونگ فکر کنم و ببینم واقعا دوسش دارم یا نه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پایان پارت۱۳
لایک فراموش نشه سیسیا💋💗
- ۵.۳k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط