{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
این شهر
حس مبهمے از توست
میخواهد از رفتنت شعر شود
غم شود
بگذارد روے دوش آسمان
ڪہ مثل من
بند بند واژہ هایش خیس شود
باران براے من
یعنے
تاب نیاوردہ اے اندوہ نیامدن را
حالا جاے خودت
باران را فرستادے
دیدگاه ها (۲)

✍ باور ڪـــــن ✉️ ⇦ ایـــــن عـــــشـــــق هـــــاے ➣ ...

کسی که تفکرش با تو متفاوت است ، دشمنت نیست !انسان دیگری است ...

یک جایِ کار می لنگد!یا زنگِ در خراب است ،یا گوشیِ تلفن ... ....

متنفرم از رابطه هایی که اگه خودت دنبالش رو نگیری بهم میخوره

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

پارت پنجم پرنسسی از جنس ابر زمان مثل رودخانه‌ای جاری است که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط