.
.
این شهر
حس مبهمے از توست
میخواهد از رفتنت شعر شود
غم شود
بگذارد روے دوش آسمان
ڪہ مثل من
بند بند واژہ هایش خیس شود
باران براے من
یعنے
تاب نیاوردہ اے اندوہ نیامدن را
حالا جاے خودت
باران را فرستادے
این شهر
حس مبهمے از توست
میخواهد از رفتنت شعر شود
غم شود
بگذارد روے دوش آسمان
ڪہ مثل من
بند بند واژہ هایش خیس شود
باران براے من
یعنے
تاب نیاوردہ اے اندوہ نیامدن را
حالا جاے خودت
باران را فرستادے
- ۳۵۹
- ۱۹ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط