{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت را
شاید به این پاییز بسپاری بهارت را
بوی تو در پیراهنم جا مانده می ترسم
یک هرزه باد از من بگیرد یادگارت را
آیینه، شد صد تکه اما باز هر تکه
از یک دریچه رنگ زد نقش و نگارت را
بر شانه ها بگذار چشمِ اشکبارت را
هرجا که بنشینی نسیمی نامه بر دارم
اندازه ی یک غصه خالی کن کنارت را
گاهی فقط از دورها خط غبارت را ....
تو تشنه ی خونی، گلویم تشنه ی زخم است
پایان دهیم این بار؛ من حرفم، تو کارت را
دیدگاه ها (۱)

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت راشاید به این پاییز بسپاری به...

سوزِ دلی دارم که می گیرد قرارت راشاید به این پاییز بسپاری به...

با هر نفست می‌رود از خویش جهانی بزن آتشبزن آتش به تن مرده‌ی ...

جمع آوری کاه و کشتزار حوالی..( روستای دهنوی سردار) شهرستان ز...

عباس گودرزی (مسافر)

همایون رحیمیان

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط