{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد تنهای شب

مرد تنهای شب

حبیب

من مرد تنهای شبم 
مهر خموشی بر لبم
تنهاو غمگین رفته ام 
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها،غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم 
من مرد تنهای شبم 
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم 
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو منرفته ام
کوله بارمرا بسته ام
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا، با خود و تنها
عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
دیدگاه ها (۱۴)

سودای منی

نمک زدیم به کاپیتانویه کم بانمک شههههههه^___^

کاش ...گلدان پشتــ پنجــــره ات بودم ...هی زرد میشدم و تو غص...

در دی ماه دی ماه دی ماه دی ماهه سال هزارو سیصدو اندی جوانی د...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

جلوی درِ اتاق‌هایشان ایستادند.راهرو ساکت بود؛ فقط نور زرد و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط