بخار مبهم شیشه , ... و پشت دست نگاهم
بخار مبهم شیشه , ... و پشت دست نگاهم
مسافر است غروب و هنوز چشم به راهم
دوباره همهمه ی شب که آمده است بماند
برای چند صباحی در امتداد نگاهم
سکوت , زمزمه , فریاد , کجاست گوش بدهکار ؟
نمانده هیچ اثری از طنین جاری آهم
من و نشانه ی غربت , سرم به شانه ی افسوس
به فکر صبح و اسیر بهانه های سیاهم
سحر دوباره نشسته کنار پنجره من
ولی از «او» خبری نیست , هنوز چشم به راهم
مسافر است غروب و هنوز چشم به راهم
دوباره همهمه ی شب که آمده است بماند
برای چند صباحی در امتداد نگاهم
سکوت , زمزمه , فریاد , کجاست گوش بدهکار ؟
نمانده هیچ اثری از طنین جاری آهم
من و نشانه ی غربت , سرم به شانه ی افسوس
به فکر صبح و اسیر بهانه های سیاهم
سحر دوباره نشسته کنار پنجره من
ولی از «او» خبری نیست , هنوز چشم به راهم
- ۵۱۵
- ۱۷ مهر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط