{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخار مبهم شیشه , ... و پشت دست نگاهم 

بخار مبهم شیشه , ... و پشت دست نگاهم 

مسافر است غروب و هنوز چشم به راهم 



دوباره همهمه ی شب که آمده است بماند 

برای چند صباحی در امتداد نگاهم 



سکوت , زمزمه , فریاد , کجاست گوش بدهکار ؟ 

نمانده هیچ اثری از طنین جاری آهم 



من و نشانه ی غربت , سرم به شانه ی افسوس 

به فکر صبح و اسیر بهانه های سیاهم 



سحر دوباره نشسته کنار پنجره من 

ولی از «او» خبری نیست , هنوز چشم به راهم
دیدگاه ها (۴)

دست به دست سرم را به سینه اش بچسبانید 😔 😔 😢 😢 😢

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵𝟲دستپاچه شدم و خواستم گوشی‌...

(سایه های خونی) part ۶/***بافت گرم تنم، تو بالکن، موهای گوجه...

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط