{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی تمام تلاشم برای برگرداندنش به زندگی ام بی فایده بود؛

وقتی تمام تلاشم برای برگرداندنش به زندگی ام بی فایده بود؛با تمام وجود بر پیکرِ بی جان خاطراتم اشک ریختم،ضجه زدم و مرگ را آرزو کردم.
آن اشک ها،بغض ها و التماس ها برای کسی که مصمم به رفتن بود ذره ای اهمیت نداشت وتنها مرا در چشمِ خود حقیر و حقیرتر کرد.
از آن روز دریافتم در زندگی هیچ چیز ارزش آن را ندارد که به تمنا آلوده شود.
تمنای چیزی را داشتن، حتی اگر بعدها به ما تعلق پیدا کند آن را برای همیشه بی ارزش خواهد کرد.

#زیور_شیبانی
دیدگاه ها (۵)

#تو ؛ اسارتِ من وآزادگیِ من تو ؛مثلِ شبِ برهنه ی تابستان تنِ...

بودنت زیباست؛مثل ِتابیدن ِآفتاب،بر ساقہ‌هاے ِتُرد ِبابونہ،بر...

صبح است... باید بلند شد !در امتدادِ وقت قدم زد ؛گل را نگاه ک...

مہـربان ڪہ باشے؛خورشید از سمتِ قلب ِ#تو،طلوع خواهد ڪرد! و ص...

در میان این هیاهو و فریادهای جیهوپ، جونگکوک همچنان مثل یک تن...

## فصل چهارم: سقوطِ ارزش‌هاصدای سیلیِ پارسا در فضای اتاق پیچ...

«ما یکی از نخستین خانواده هایی در شهرمان بودیم که صاحب تلفن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط