{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه هر وقت مریض میشدم مامان معجونای گیاهی بی مزه ای درس

یادمه هر وقت مریض میشدم مامان معجونای گیاهی بی مزه ای درست میکرد، معجونایی که با همه ی طعم و بوی بدش حالمو خوب میکرد، هربار که یکیشو میداد بهم زود بوش میکردم و صورتم درهم میرفت، همیشه تا اینجوری میکردم مامان یه چیز میگفت؛ بوش نکن، فقط سربکش، بعید میدونم زندگی بیرحم تر از قبلش شده باشه، قبلش منظورم قدیمه، زمان پدربزرگ و مادربزرگم، اونام بدبختیایی شبیه من داشتن، حتی سخت تر، فقط شاید این همه سعی نمیکردن همه چیزو بفهمن، اگر احساس خستگی بیشتری میکنم احتمالا برای اینه که زیادی بوش میکنم، فقط باید سربکشم.
دیدگاه ها (۲)

هیچی مثل صدای پرنده و باد میون بارون نمیتونه نشونت بده که دن...

#رویایک روز از خواب بیدار می شوی نگاهی به تقویم می اندازی! ن...

انگار جایی نوشته که همه ما نیازمندِ پرتو نگاهی هستیم که زیر ...

• #Daydreamامروز، عجب روزی بود! همه غافلگیر شدیم. ما در خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط