هیچی مثل صدای پرنده و باد میون بارون نمیتونه نشونت بده که

هیچی مثل صدای پرنده و باد میون بارون نمیتونه نشونت بده که دنیا چقدر بزرگ‌تر و زنده‌تر از جمجمه‌ی کوچیک توئه.
فقط وقتی که زیر یه درخت بشینی میفهمی که چقدر تمام فکر‌هایی که قبلا وقت قدم‌زدنات روی آسفالت سیاه دور سرت می‌چرخیدن دود شدند و ناپدید، همه‌ی ترس‌ها، حسرت‌ها، پشیمونی‌ها، تمامی اون چیزهایی که دائم توی سرت نگهشون می‌داشتی و بزرگشون می‌کردی، انگار هیچ‌کدوم جایی به حساب نیومدن...هیچی، اون تاوانی که باید میدادی‌رو دادی، اون راهی که باید می‌دویدی‌رو دویدی، اون اشکی‌‌هایی‌ که باید می‌ریختی‌رو ریختی و در نهایت اونچه که باید از سر می‌‌گذشت گذشت، و حالا اینجایی، زیر این درخت، و تازه دستت میاد که تمام این مدت اون بیرون، بارون روی برگ‌ها می‌باریده و پرنده‌ها بی‌وقفه زندگیشون‌رو می‌کردن.
دیدگاه ها (۱)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.1 (روایت از زبان ن...

درخواستی

سلام...چطورین؟...بنده...تعریفی ندارم😐بخاطر پای چلاقم رفتم دو...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

🥀 سناریو: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید»شوگا × تو | خیانت، ...

سناریو : وسوسه ی دارچینی

پارت ۱ ویو ا.ت توی آینه ی قدی سالن نگاهی به تتوی روی قسمتی ا...

(پارت ۷ - پارت پایانی رمان دخترخوانده)بعد از اون حرفِ سردِ م...

**پارت ۱۹**جونگکوک تو رو به اتاقِ بزرگ و باشکوهِ خودش برد؛ ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط