{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هیچی مثل صدای پرنده و باد میون بارون نمیتونه نشونت بده که

هیچی مثل صدای پرنده و باد میون بارون نمیتونه نشونت بده که دنیا چقدر بزرگ‌تر و زنده‌تر از جمجمه‌ی کوچیک توئه.
فقط وقتی که زیر یه درخت بشینی میفهمی که چقدر تمام فکر‌هایی که قبلا وقت قدم‌زدنات روی آسفالت سیاه دور سرت می‌چرخیدن دود شدند و ناپدید، همه‌ی ترس‌ها، حسرت‌ها، پشیمونی‌ها، تمامی اون چیزهایی که دائم توی سرت نگهشون می‌داشتی و بزرگشون می‌کردی، انگار هیچ‌کدوم جایی به حساب نیومدن...هیچی، اون تاوانی که باید میدادی‌رو دادی، اون راهی که باید می‌دویدی‌رو دویدی، اون اشکی‌‌هایی‌ که باید می‌ریختی‌رو ریختی و در نهایت اونچه که باید از سر می‌‌گذشت گذشت، و حالا اینجایی، زیر این درخت، و تازه دستت میاد که تمام این مدت اون بیرون، بارون روی برگ‌ها می‌باریده و پرنده‌ها بی‌وقفه زندگیشون‌رو می‌کردن.
دیدگاه ها (۱)

درخواستی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p85«آشپزخونه هر روز از اینجا سبزی می‌بره...

یه تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:))) به قلم لینا؟:) ...

سناریو تهیونگ

لحظه ی دیدار با تو بعد از اینکه تهیونگ با اون حرکت رو از روی...

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط