{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌

#part14

ی نگا بهش انداختم چند روزه غذا نخورده انگار

بی خیال به من هیچ چیز دیگه ای داشت مث آدم غذاشو میخورد پس تو چه مرگته نفس اونکه اصن باتو کاری نداره چرا خجالت میکشیدم

بلخره بعد کلی کلنجار رفتن با خودم
شرو کردم به خوردن بعد تموم شدن غذام به خودم که اومدم

دیدم سعید با اون چشاش که برق میزد داره منو نگاه میکنه واسم مهم بود ولی بی توجه بهش ی لبخندی زدم و رفتم نشستم رو تخت

با ی لیوان آب پلاستیک قرصا رو سرم وایستاد
از دستش گرفتمو بدون حرف قرصامو خوردم گوشیم زنگ خورد
نگین بود

من:الو سلام چه عجب

نگین:سلام چطوری نفس خوبی
کجایی

من:خوبم تو چطوری
خونه داداشم دیگه

نگین:بیا پاساژ همیشگی
پول که داری

من:اره دارم واقعا حالم خوب نبود خوب شد که زنگ زدی نیاز داشتم یکم خرید کنم

نگین پس من ساعت 5منتظرتم

من:اوکی فعلا

نگین:دیر نکنی خدافظ

ساعت3:20بود هنوز خیلی زود بود
با اینهمه اتفاق واقعا بکم خرید با ابجیم خوشحالم میکرد ولی کمرم چی خوب بودا اما نمیتونستم خیلی راه برم

یکم دراز کشیدم که کمرم بهتربشه
سعید با موهای خیس و بدون لباس ینی فقط ی شلوار داشت از اتاق وارد شد همینجور مونده بودم

بدن عضله ای برنز بی خیال رفت سمت یخچال ینی من بجاش داشتم از خجالت آب میشدم

پاشدم و سمت اتاق رفتم که ... ..
دیدگاه ها (۲)

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part13سکوت کردم چشامو بستم صدای بازو بسته شدن...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part12سعید:بیاه اول قرصاتو بخور  بعد بخوابمن:...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part7ترسیدم رفتم سمتش من:خوبی؟یهو سرشو آورد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط