یسری صحنه ها توی داستان بود که برای تصور بهتر شما من این
یسری صح.نه ها توی داستان بود که برای تصور بهتر شما من اینا عکس ها رو میزارم که خب اینا هر کدوم مربوط به یه قسمتی از داستانه
اولی ماله پارت فکر میکنم 18 که تهیونگ بغلش کرد و گفت گریه نکن
بعدی تهیونگه که توی اتاقش تنهایی نشسته بعد از دعواش با پدرش سره ازدواج احباری
بعدی ص.حنه بو. سه پارت 19 هستش
بعدی هم اونجایی که داشتن توی رخت کن لباس عوض میکردن
اولی ماله پارت فکر میکنم 18 که تهیونگ بغلش کرد و گفت گریه نکن
بعدی تهیونگه که توی اتاقش تنهایی نشسته بعد از دعواش با پدرش سره ازدواج احباری
بعدی ص.حنه بو. سه پارت 19 هستش
بعدی هم اونجایی که داشتن توی رخت کن لباس عوض میکردن
- ۳۰۸
- ۰۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط