{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

pain

#pain
#P²¹
یدفعه دستی روی شونه ام حس کردم برگشتم سمتش جیمین بود
یکی از صندلی های کشید عقب و نشست با اون لخند مهربونش گفت
جیمین: چهخبرا آقای کیم؟
تهیونگ: هی بس کن کی میخوای دست از آفای کیم گفتنات برداری؟
جیمین خنده لطیفی کرد و با لحن مسخره ای گفت
جیمین: هر وقت شما امر کنید سرورم
بعد با هم خندیدیم
جیمین: خب چهخبرا؟ چرا کم پیدا شدی؟
تهیونگ: خب سرم با درس و دردسرای خانواده شلوغه ببخشید بهت کم سر میزنم
دستمو روی دسته جیمین که دستمو گرغته بود گذاشتم و ادامه دادم
تهیونگ: جیمین تا حالا شده وقتی به یکی فکر کنی و بی دلیل قلیت تند تر بزنه؟ یا مثلا خوابه بوسیدنشو ببینی یا بوسیدنشو تصور کنی؟
جیمین اولش تعجب کرد بعد گفت
جیمین: من تا حالا خودم تجربه نکردم ولی میدونم چت شده
نزاشتم حرفشو ادامه بده و پرسیدم
تهیونگ: میدونی؟ میدونی چمه؟
جیمین لبخنده مهربونی زد و گفت
جیمین: بله میدونم چته، ولی قبلش بگو ببینم این حس راجبه کیه؟
یکمی تردید کردم اما با خودم گفتم جیمین دوسته صمیمیه منه هر چی که باشه باید بهش بگم
تهیونگ: راجبه جئونه، جئون جونگکوک
از صورته جیمین مشخص بود خیلی تعجب کرده بهش گفتم
تهیونگ: چیه؟ چرا انقدر تعجب کردی؟ این چجور حسیه و من چم شده؟ نکنه قراره بکشمش؟ نکنه اینا طوفانه قبل از ارامشه، نه منظورم آرامش قبل طوفانه
جیمین اول لبخندی زد بعد کمی تردید داشت بگه یا نه ولی بلاخره با صدای آرومی گفت
جیمین: ببین تهیونگ این چیزا که تو گفتی نشونه های یه فرده عاشقه این یع...
با صدای بلند گفتم
تهیونگ: چیی؟! عاشق؟!
چرا داشت چرت و پرت میگفت ؟ عاشقه چی؟ عشق چی چی هست اصلا؟
جیمین: اروم چرا داد میزنی؟
بعد از بقیه مشتری ها عذر خواهی کرد بخاطر صدای بلندم
بعد بهم گفت
جیمین: اره تو عاشق شدی ولی چرا عاشقه جونگکوک؟ تا جایی که یادمه میگفتی اذیتت میکنه همیشه، اتفاقی افتاده که من خبر نداشته باشم؟
بعد توضیح دادنه خوابم و رفتار کمی عجیبه جونگکوک، جیمین بهم گفت
جیمین: ببین توی اینجور مواقع تو باید به طرفه مقابل اعتراف کنی ولی بزار این لطفو در حقت بکنم و با جونگکوک هم حرف بزنم و اگه بتونم یه سری چیزا از زیر زبونش بکشم بیرون بعدش بهت خبر میدم که احساساتتو بهش بگی یا باید برای خودت نگه داری
با حرفای جیمین ترسیدم که نکنه جونگکوک منو رد کنه!
دیدگاه ها (۰)

#pain #²⁰«ویو تهیونگ» دستشو پایین تر کشید و رسید به شلوارم خ...

یسری صح.نه ها توی داستان بود که برای تصور بهتر شما من اینا ع...

ازدواج قرار دادی ۷۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط