به تو که نگاه می کنم انگار خود واقعیمو توی وجودت می بینم

–به تو که نگاه می کنم انگار خود واقعیمو توی وجودت می بینم،همون منی که سالها سرکوب شده درون گوشه ی قلبم داشت بی سر و صدا روزها و شب ها زندگی می کرد و من باز هم بهش سرکوفت می زدم در صورتی که اگر شرایط متفاوت زندگی و داشتم دلم می خواست اون باشه که درون منه رشد کنه و باعث بشه منم همون آدم بشم،تو شبیه تموم امید های به پایان رسیده ی منی که حالا برای اولین و آخرین بار شانسی داده شده تا اونها رو تمام و کمال برای خودم واقعیشون کنم،تو مثل همون حسی که ذوق و شوقمو با زور از دستم گرفتن من و تبدیل به آدم قوی و بی حس کردن تا سکوت کنم و صرفا با کلمه ی موفق خودم و بزرگ کنم،وقتی دیدمت حس کردم قلبم بدون نفس داشت تکون می خورد و توی شک غریبی فرو رفته بودم که در اصل به این معنی بود که من خود واقعیمو توی یه جسم و کالبد دیگه روبروی خودم دیده بودم و حالا می تونستم ببینم که چقدر بی نظیر بود منی که جلوی تشکلیم گرفته شد و حالا کسی که روبروی من خود واقعیش بود،در واقع منِ طرد شده اس.
دیدگاه ها (۰)

"ما به کسی جز هم نیازی نداریم بیا از این شهر کوچ کنیم و از ذ...

«دیگه منو مخاطب حرفات قرار ندادی،ولی حرفای چشمات بیشتر از حر...

–در آن زمستان سرد و غم گرفته ی نگاهت دیگر شعله های آتشی به ر...

مدیونید فکر کنین مخاطب داره ..

می‌دونم که دوری گاهی اینجوری آدم رو زمین‌گیر می‌کنه، انگار ت...

باید فراموشت کنم؟فراموشت کنم؟ یعنی باید چیزی رو که از ته قلب...

[کی مدیا] برای خیلی از روکی ها، اون همون دلیلیه که ادامه مید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط