{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را

فرصت کشمکش مده این دل بی قرار را

یک دو شکن زیاده کن گیسوی تابدار را

از تو درون سینه ام برق تجلئی که من

با مه و مهر داده ام تلخی انتظار را

ذوق حضور در جهان رسم صنم گری نهاد

عشق فریب می دهد جان امیدوار را

تا بفراغ خاطری نغمهٔ تازه ئی زنم

باز به مرغزار ده طایر مرغزار را

طبع بلند داده ئی بند ز پای من گشای

تا به پلاس تو دهم خلعت شهریار را

تیشه اگر بسنگ زد این چه مقام گفتگوست

عشق بدوش می کشد این همه کوهسار را

#اقبال_لاهوری
دیدگاه ها (۰)

ما وقتی در روح خود کاوش می‌کنیم به چیزهایی بر می‌خوریم که به...

‌آرزوئی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوس...

بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با آدمهای...

من شاخه ای ز جنگل سَروم ... از ضربه تبر ، بر پیکر سلاله من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط