{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من شاخه ای ز جنگل سَروم ...

من شاخه ای ز جنگل سَروم ...
از ضربه تبر ،
بر پیکر سلاله من یادگارهاست

با من مگو سخن ز شکستن
هرگز شکستگی به بر ما شگفت نیست
بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست

صد بار اگر به خاک کِشندم
صد بار اگر که استخوان شکنندم
گاه نیاز باز
آن هیمه ام که شعله برانگیزد
آن ریشه ام که جنگل از آن خیزد ...

#سیاوش_کسرایی
دیدگاه ها (۰)

بذر تمام بدبختی های ما در سال هایی کاشته می شود که با آدمهای...

فرصت کشمکش مده این دل بی قرار رایک دو شکن زیاده کن گیسوی تاب...

نگـارا، چرا قول دشمـن شنیدی؟! چرا بهـر دشمن ز چاکــر بریدی؟...

گردنی می افراشت سرش از چرخ فراتر می رفت آسمان با همه اخترها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط