خیانت؟ شایدم یه هوس
پسرک درحالی که زنش داشت زیر یک نفر لذت میبرد دید اون پسر در اون روز عشقش تبدیل به یک نفرت شد همسرش،تنها کسی که اونو میپرستید بهش خیانت کرده بود کسی که ازش یک بچه سه ساله داشت!
{12سال بعد}
جی هیو آروم در خونه رو باز کرد چراغا همه خاموش بود آروم وارد خونه شد به سمت آشپزخونه رفت در یخچالو باز کرد مثل همیشه هیچی توش برای خوردن پیدا نمیشد
به دنبال پدرش رفت اثری ازش پیدا نکرد گوشیش رو برداشت به دوس پسرش زنگ زد
جیهیو:الو میای خونمون
سو جون:اوکی الان میام
سو جون پسر خوبی نبود خیلی هرزه بود ولی وقتی دختری که هیچ وقت نه پدر نه مادر کنارش نبود قطعا با هرزه هم میگشت
جیهیو:او سو جون اومدی
سو جون:میدونی ما خیلی وقته که باهم دوستیم میخوام مالکت باشم {مدیونید فکر کنید منحرفم}
جیهیو:تو کـ...
سو جون:دیگه نمیتونم تورو باید مال خودم کنم
سو جون نزدیک جیهیو شد اروم اروم جیهیو هم هی از سو جون دور تر میشد تا اونجایی که جیهیو به دیوار خورد
جیهیو: و.. ولم کن
سو جون:چکار کنم خودت باعث این میشی که تـ*حـ*ریک شم
به ذهن خودتون میسپارم حتما بعد این برین نمازتونم بخونید
جیمین وارد خونه شد صدا دخترشو از بالا شنید ولی اهمیت نداد چون ارزشی براش نداشت براش مهم نبود سمت اتاقش رفت و روی تختش دراز کشید تا بخوابه صدا اذیتش میکرد بلد شد به سمت صدا رفت ولی با صحنه بدی مواجه شد
اون دختر کوچولوش رو دید که توست یک پسر داشت بهش تجـ*ـاوز میشد سریع به سمت پسر دوید و اونو از روی دخترش بلند کرد و شروع به کتک زدنش کرد ولی حواسش به دخترش نبود بعد از این که پسر رو از شدت کتک زدن بیهوش کرد دنبال دخترش رفت ولی هر جارو رفت ندیدش به سمت WC رفت رو فرش لکه های قرمز خون روی زمین دید ولی کار از کار گذشته بود در دستشویی باز کرد دخترش رو درحالی که رگشو زده بود دید...!
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.