نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 23
Πدخترم تو نگران من نباش.اون میدونه که هر گروگانی که میاره من کمکش میکنم و حواسم بهش هست و اگر اون گروگان فرار کنه جین سو گردن من نمیندازه و بادیگارداشو تنبیه میکنه
+اها
Πامشب جین سو دیر میاد خونه یعنی ساعتای ۲ یا ۳ صبح، تو بهتر ساعت ۱۲ از اینجا فرار کنی
+بادیگاردا رو چیکار کنم؟
Πبعد از ساعت ۱۲ تعدا کمی بادیگارد داخل حیاط میمونن تو از پنجره فرار کن*اشاره به پنجره ی اتاق
+اما اینکه قفله
Πکلید یدک ازش دارم*پاشد و پنجره رو باز کرد
+ممنونم
Πاز اینجا که بری بیرون حواست باشه که پنجره رو ببندی و بعدشم به سمت راست برو تا اخر به ی دری میرسی، حواست باشه کسی متوجه نشه درو که باز کردی خیلی اروم ببند و زیر ی گلدونی که گلش خشک شده ی کلید هست بردار و اون یکی در رو باز کن و دوباره کلید رو سرجاش بزار و برو بیرون و در و ببند
+باشه
Πمن میرم مراقب خودت باش وقتی فرار کردی به این ادرس برو و اونجا ی ماشین منتظرته*کاغذ داد بهش
+چشم ممنونم اجوما*بغلش کرد
اجوما رفت بالا و شام درست کرد و برای می سو اورد. بعد از اینکه می سو شامش رو خورد به ساعت نگاهی انداخت و دید که ساعت ۱۱ و نیم شب هست و نیم ساعت دیگه باید از اون عمارت فرار کنه.
اون نیم ساعت هم بالاخره گذشت..
تمام عمارت حتی چراغ حیاط هم خاموش شد، می سو پنجره رو باز کرد و پاش رو روی میز گذاشت و از پنجره از اومد بیرون و اروم پنجره رو بست.
به سمت راست رفت و تا انتها رفت و حواسش بود که کسی تعقیبش نکنه.
به در که رسید بازش کرد و وقتی داخل رفت، اروم در و بستم. به گلدون خشک شده نگا کرد رفت سمتش اروم بلندش کرد و کلید رو برداشت درو باز و کلید رو گذاشت سر جاش تا اومد از در بره بیرون، یوجین رو دید.
نفسش توی سینش حبس شد، یوجین نگاش کرد.
λکجا دختره ی ورپریده؟ *یکم بلند
+ت.تو اینجا چیکار میکنی؟ *تعجب
λمگه باید بهت جواب پس بدم؟*جدی
+مگه شما ها از در اصلی نمیاین؟ *تعجب
یوجین محکم می سو رو چسبوند به دیوار و گردنش رو محکم گرفت و ی فشاری داد*
+اخخ.
λببین می سو اگر بفهمم چیزی در این باره به جین سو یا هر کسه دیگه گفتی ی کاری میکنم که هروز ارزوی مرگ کنی*خیلی جدی
+باشه*صدای ضعیف
یوجین ول کرد گردن می سو رو، می سو به سرفه کردن افتاد.
یوجین دست می سو رو محکم گرفت و پشت خودش میکشوند.
جین سو رسیده بود عمارت..
با صدای بلند یوجین متوجه شد می سو فرار کرده، در عمارت باز شد و یوجین که داشت می سو رو پشت خودش میکشوند، اومدن داخل.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 23
Πدخترم تو نگران من نباش.اون میدونه که هر گروگانی که میاره من کمکش میکنم و حواسم بهش هست و اگر اون گروگان فرار کنه جین سو گردن من نمیندازه و بادیگارداشو تنبیه میکنه
+اها
Πامشب جین سو دیر میاد خونه یعنی ساعتای ۲ یا ۳ صبح، تو بهتر ساعت ۱۲ از اینجا فرار کنی
+بادیگاردا رو چیکار کنم؟
Πبعد از ساعت ۱۲ تعدا کمی بادیگارد داخل حیاط میمونن تو از پنجره فرار کن*اشاره به پنجره ی اتاق
+اما اینکه قفله
Πکلید یدک ازش دارم*پاشد و پنجره رو باز کرد
+ممنونم
Πاز اینجا که بری بیرون حواست باشه که پنجره رو ببندی و بعدشم به سمت راست برو تا اخر به ی دری میرسی، حواست باشه کسی متوجه نشه درو که باز کردی خیلی اروم ببند و زیر ی گلدونی که گلش خشک شده ی کلید هست بردار و اون یکی در رو باز کن و دوباره کلید رو سرجاش بزار و برو بیرون و در و ببند
+باشه
Πمن میرم مراقب خودت باش وقتی فرار کردی به این ادرس برو و اونجا ی ماشین منتظرته*کاغذ داد بهش
+چشم ممنونم اجوما*بغلش کرد
اجوما رفت بالا و شام درست کرد و برای می سو اورد. بعد از اینکه می سو شامش رو خورد به ساعت نگاهی انداخت و دید که ساعت ۱۱ و نیم شب هست و نیم ساعت دیگه باید از اون عمارت فرار کنه.
اون نیم ساعت هم بالاخره گذشت..
تمام عمارت حتی چراغ حیاط هم خاموش شد، می سو پنجره رو باز کرد و پاش رو روی میز گذاشت و از پنجره از اومد بیرون و اروم پنجره رو بست.
به سمت راست رفت و تا انتها رفت و حواسش بود که کسی تعقیبش نکنه.
به در که رسید بازش کرد و وقتی داخل رفت، اروم در و بستم. به گلدون خشک شده نگا کرد رفت سمتش اروم بلندش کرد و کلید رو برداشت درو باز و کلید رو گذاشت سر جاش تا اومد از در بره بیرون، یوجین رو دید.
نفسش توی سینش حبس شد، یوجین نگاش کرد.
λکجا دختره ی ورپریده؟ *یکم بلند
+ت.تو اینجا چیکار میکنی؟ *تعجب
λمگه باید بهت جواب پس بدم؟*جدی
+مگه شما ها از در اصلی نمیاین؟ *تعجب
یوجین محکم می سو رو چسبوند به دیوار و گردنش رو محکم گرفت و ی فشاری داد*
+اخخ.
λببین می سو اگر بفهمم چیزی در این باره به جین سو یا هر کسه دیگه گفتی ی کاری میکنم که هروز ارزوی مرگ کنی*خیلی جدی
+باشه*صدای ضعیف
یوجین ول کرد گردن می سو رو، می سو به سرفه کردن افتاد.
یوجین دست می سو رو محکم گرفت و پشت خودش میکشوند.
جین سو رسیده بود عمارت..
با صدای بلند یوجین متوجه شد می سو فرار کرده، در عمارت باز شد و یوجین که داشت می سو رو پشت خودش میکشوند، اومدن داخل.
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۳۳۰
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط