{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part 14

Part 14
(^o^) My sweet omega
. ............
بچه ها خوابیده بودن و شب بود و خونه ساکت بود
.... جونگکوک حسابی دلش برای امگاش تنگ شده بود.... میدونست امگاش توان سکس کردن رو نداره چون تازه زایمان کرده... ولی توان بوسه ها و لمس بدن رو که داشت.
_امگای من
+بله آلفا
_ میگم... ام.. بچه ها خوابیدن؟
+آره آلفا... خوابیدن
_خوبی؟
+خب راستی آره ولی سینه درد دارم
_،هی هی... از زیره کار در نرو ها.... به من شیر بدهکاری.
+نه آلفا یادم نمیره...الان میتونی بیای
_اوممممم...... ممنونم امگای شیرینم.
"جونگکوک ،جیمین رو بلند کرد و گذاشتش روی کاناپه و دستش رو گذاشت پشت سره جیمین تا یه وقتی سرش درد نگیره 🥺
+آلفا... من. خیلی وقته باهات عشقم بازی نکردم...یکمی میترسم....
_(نجوا کرد) هیشش... رفت تو گوشه جیمین.... : امگای من... مممم... آروم باش...امشب فقط قراره طعم سینه ها و لب هاتو بچشم نفسم
_م.. مرسی..
_اون لبای خوشگلت چرا سفید شده
+آخه... آخه یکمی فشارم به خاطر زایمانم پایینه...
_میشه یکمی آرایشت کنم ؟یکمی برق لب بزنم به لبات.... یکمی اون لبای خوشگلتو با طعم‌ توت فرنگی خوشگل کنم.
+اوممممم میخوام
_خوبه
"بعدش یه برق لبه قرمز با طعم‌ توت فرنگی آورد و زد به لبای جیمین.
_میتونم لباتو بخورم ؟
+آره آلفای من.... این لبا برای تو هستن..
_ممممم.... 👅👅👅
" و شروع کرد به مکیدن تند تند
+اه
_جونم... فدای اون ناله هات بشم
+آه... ام
_سیبه گلویه کوچولوت داره برای من تکون میخوره مگه نه؟
+آره... آره برای تو.
_جونم.... جونم.
👅👅👅💋
" که ناگهان!!!!!!!!!
ادامه دارد...............
بمونید تو کف 😈🤣😉
دیدگاه ها (۵)

Part 13(^o^) My sweet omega. ........... باهم به سمت خونه رف...

خب دوستانمن میخوام فیکشن امگای شیرینه من رو کم کم تموم کنم و...

Part 2(^o^) My sweet omegaجونگکوک به سمت عمارتشون حرکت کرد و...

عاشقان حسود پارت ۱۰زبونش رو دراورد و گفت جونگ اه : هیی نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط