{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل جذاب من

آیدل جذاب من
پارت⁹¹

ویو نویسنده
که یهو صدای بوق فر اومد

آنا و جین:وای کیک!!!!

آنا و جین به سمت آشپزخونه دویدن،بقیه هم از ریکشنشون بلند شدن و پشت سرشون رفتن
آنا و جین نشستند و در فر رو باز کردن،جین نفس راحتی کشید

جین:وای نسوخت!!

همه از ریکشن اون دونفر شروع به خنده کردن،بعد به نشیمن رفتند و مشغول کاری شدن
جین و آنا مشغول تزیین کیک شدن؛بعد از ¹⁵مین کارشون تموم شد،شربتی درست کردند و همراه کیک برای بچه ها بردند

جین و آنا:بفرمایید!

همه با ذوق به کیک نگاه کردند

ات:وای خیلی قشنگ شده(با ذوق)

آنا از ذوق بچه ها لبخندی زد

آنا:نوش جونتون

جین کیک رو برش داد و به هرکی یه برش همراه شربت داد

جیهوپ:یاااااا خیلی خوشمزه اس

تهیونگ:آره،دستتون درد نکنه

جین و آنا:نوش جان

همه مشغول خوردن بودن که گوشی آلیسا زنگ خورد
آلیسا با دیدن گوشی لبخندش محو شد،بلند شد

آلیسا:بچه ها ببخشید،الان میام

و به سمت اتاق رفت،بعد از ⁵مین با چشمای قرمز اومد

ات:آ..آلیسا..خوبی؟(نگران)

آلیسا:باید..برگردم..ایران

آنا و ات:چییییییی،چراااا

با حرفی که زد همه شوکه شدن

ادامه دارد...

شرط ها:
۱۵ لایک
۵ بازنشر
دیدگاه ها (۴)

آیدل جذاب من پارت⁹²ویو نویسنده آلیسا سعی میکرد گریه نکنهات:آ...

آیدل جذاب من پارت⁹³ویو آلیسابعد از اینکه بابام بهم زنگ زد،فه...

سیزده سال...فقط یه عدد نیست. سیزده سال یعنی هزاران خاطره، می...

آیدل جذاب من پارت⁹⁰ویو نویسندهآنا با هواچه هایی که درست کرد ...

آیدل جذاب من پارت¹⁰⁰یهو نامه از دست آلیسا میوفته و شروع به گ...

فیک : بین راندها

آیدل جذاب من پارت⁹⁸ویو نویسنده همه دور میز شام نشسته بودند و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط