{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیدل جذاب من

آیدل جذاب من
پارت⁹³

ویو آلیسا
بعد از اینکه بابام بهم زنگ زد،فهمیدم که همه رویاهام نابود شد.
آنا و ات سعی میکردن آرومم کنن،اما یه لحظه هم نمیتونستم گریه نکنم،اعضا همه با نگرانی نگام میکردن

ات:آلیسا گریه بسه دیگه،دنیا که به آخر نرسیده.

آلیسا:چرا..هق..رسیده..هق

انگار برق چشاش جونگ کوک برای چند ثانیه خاموش شد،ساکت نشسته بود و تهیونگ داشت باهاش حرف میزد

آنا:دختر،ببینش شاید ازش خوشت اومد

آلیسا:نه.. هق..نه..هق..آنا...زندگیم..هق..نابود شد

ویو نویسنده
همه برای آلیسا ناراحت بودن،آنا بلند شد و پیش تهیونگ رفت و چیزی بهش گفت،تهیونگ سری تکون داد و بلند شد و با جونگ کوک از خونه بیرون رفتن،ات با یه لیوان آب پیش آلیسا اومد و بهش داد،آلیسا حتی برای یک لحظه هم آروم نمیگرفت

جین:آلیسا...هیچ راهی برای بهم زدن این توافق نیست؟

آلیسا:..هق..نه..هق

نامجون:آلیسا اشکال نداره،شاید زندگی بهتری با اون داشته باشی

آلیسا:نه..هق..نه..هق..امکان...هق..نداره..من..هق..با اون..هق..زندگی بهتری..هق.‌‌..داشته باشم

ادامه دارد...

شرط ها
لایک بالای ۱۵
۱۰ باز نشر
دیدگاه ها (۲)

آیدل جذاب من پارت⁹⁴ویو نویسندهآلیسا بلاخره بعد از ¹⁵مین ساکت...

آیدل جذاب من پارت⁹⁵به سمت خونه دخترا رفتیم،موقعی که داشتم را...

آیدل جذاب من پارت⁹²ویو نویسنده آلیسا سعی میکرد گریه نکنهات:آ...

آیدل جذاب من پارت⁹¹ویو نویسنده که یهو صدای بوق فر اومدآنا و ...

انتقام سخت Part: 3جونگ کوک: جونگ اون خوابید بیا ات: باشه سری...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

{ماه خونی}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط