عاشق را که برعکس کــنـﮯمـﮯ شود قشاعدهخدا را مـﮯ شـنـاسـﮯلغت نـامـه اش را کـه باز کردمنوشتـه بود :قشاع : درد ـﮯ کـﮧ آدم را از درمان مایوس مـﮯ کـنـد...