{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیر شده ، می دانم !

دیر شده ، می دانم !
باید بیایم
باران را در چشم هایت
بند بیاورم ؛

به قلبت نفوذ کنم و
خاطره ی سالها تنهایی ات را
پاک کنم!

باید هر چه عشق دارم
به پایت بریزم
بعد از تو
هیچ حسّی به دردِ من نخواهد خورد
دیدگاه ها (۲)

ﺩَﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﻧﻤﻲ ﮔُﻨﺠﺪ ﻓﻘﻂ ﺑﺎﻳﺪ " ﺳﮑﻮﺕ "ﮐﺮﺩ ...

هیچ گاه نفهمیده امدوست داشتن چرا این همهغم انگیز است ؟؟هیچ گ...

بَه بَه بِه تو و چاله ی ِ درکنج ِ لبانتآن خط ِ لب و قرمزیه ...

دست هایت را به من بسپاربیاتا کمی از دوستت دارم های تلنبار شد...

فن فیک مایکی

part 29مستر کیم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط