{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙
۷𝔭𝔞𝔯𝔱
ولی نباید می‌داشت زندگیش خراب بشه یهو چشما تهیونگ خماری شده یه بوی شبیه شم تحرک کننده بود سبکن بیبینم این چیه یه در دیگه هم داشت تهیونگ داشت غرق میکرد انگار حالش خوبی نبود از لایه در نگاه کردم یه اتاق بود شمه تحرک کن روشن بود اون جا یه زن و یه مرد داشتن همو میبوسیدن وای خدا خودمم حالم خوبی نیست که یهو سر تهیونگ افتاد روی شونه های لخت من و گفت
تهیونگ: حالم خوبی نیست
سوا:سبکن الان میرن
از اون ور خبر نگاره از در پشت بود از این ور این دوتا هم بوسیدن که به چیز کرم روی شونم حس کردم لبای تهیونگ یکم چسپید بود به شونه هام خودمم خیلی تحرک شدم بزور خودم کنترل میکردم که تهیونگ سرش بالا آور با چشمای خماری بهم نگاه بعد به لباس و گفت
تهیونگ:اصلا حالم خوبی نیست نمی تونم خودم کنترل کنم سوا لطفا کمک این به این زودی نمیرن
حال تهیونگ اصلا خوبی نبود
سوا: مطمئنی
تهیونگ ببخشید
که یهوی یه چیز کرم روی لب.ا حس کردم لب.ای تهیونگ روی لب.ام بود توی چشمام خماری نگاه کرده بعد چشماش بسته بعد شروع کرد به مکی.دن لب.ام اولش آروم لب.ا میک.د انگار داشته لب.ام تحرک میکرد منم نخواست بوسیدمش لعنتی لب.اش لب.اش خیلی خوشمزست بعد وحشیانه بوسید
میخواست زبون.ش داخل دهنم کن که نزاشتم هولش دادم و گفتم
سوا: دیوونه شدی
تهیونگ: ببخشید حالم خوبی نیست
نگاه کردم همه رفته بودن منم خجالت کشیدم صلا توی چشماش نگاه نمی‌کردم سرم پایین بود داشتیم از در پشتی می‌رفتیم که هیوهی یاد حرف جونگ کوک افتادم و گفتم
سوا:,تهیونگ فراد شب جونگ کوک دعوت مون کرده یه مهمونی خواهید بریم
یکم مکث کرده بعد جواب داد
تهیونگ:چرا که نه
از حرفش جا خوردم فکر میکردم الان عصبی میشه برکس قبول کرد بعد سوار ماشین شدیم راه افتادیم سمت خونه من توی راه حرف نزدیم رسیدیم به خونم
سوا:مرسی شب خوش
تهیونگ لبخند زده و رفت منم رفتم داخل رفتم بالا توی اتاقم بعد رفتم حموم بعد حموم لباس راحتیم پوشیدم خودم انداختم رویه تخت و بعد سیاهی...

ادامه دارد...

#امشب#خواب#میاد#ببخشید#طولانی#نشد#خیلی#جاها#اشتباه#نوشتم#روز#وقت#ندارم#ولی#شب#یکم#وقتم#ازده #میدوارم#خوشت#بیاد
دیدگاه ها (۰)

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙6𝔭𝔞𝔯𝔱و ترجیح دادم پیام بده تا زنگ بزنم پس گوشیم بردا...

𝕕𝕒𝕣𝕕 𝕖𝕤𝕙۵𝔭𝔞𝔯𝔱سوا:یه برنامه برای هفته میرزم که شما تو باهم با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط