{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی وقتا که میخام به یاد تو گریه کنم

گاهی وقتا که میخام به یاد تو گریه کنم
اشک بی کسی من گونه هامو می سوزونه
تا میاد خنده ای رو لبای من جون بگیره
یاد چشمات روی لبخند منو می پوشونه
جای خالیت مثل یه خار توی چشمام می شینه
کور میشه انگاری بی تو دنیا رو نمی بینه
در و دیوارای خونه از تو دارن صد نشونه
گلای باغچه میگیرن از فراغت تو بهونه
کاش می شد با مهربونی پر کنیم فاصله ها رو
من می خوام اما چه فایده دل تو نامهربونه
----------------------------
من که چون شمعی به شام تار تو افروختم
هر چه کردی با دلم از شکوه لب را دوختم
روز و شب بوده دعای من سلامت بودنت
پس چرا آتش شدی از شعله هایت سوختم
دیدگاه ها (۱)

-اوج غم این قصه،در این شعر همین‌جاست؛من بی تو پریشان وتو انگ...

دلم پر است....آنقدر پر که.....گاهی اضافه اش از چشمانم می چکد...

عشق را عاشقی کردم به پایت بی ثمرعمر را بر تو بخشیدم تمامش بی...

سکوت،تمام اون حرفای نگفته‌ایه که یه عمر تو دلت مونده،همون مو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط