{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یار به گلزار شدم رهگذری

با یار به گلزار شدم رهگذری
بر گل نظری فکندم از بی‌خبری

دلدار به من گفت که شرمت بادا
رخسار من اینجا و تو بر گل نگری...
دیدگاه ها (۰)

تنها تــــو بودی کہ بہ من آموختی هیچ چیز را سخت نگیرم بہ جز ...

جادوی نگاه تو پری را چه کنمآن غمزه و نازِ دلبری را چه کنمخاک...

آنقدر از موهایت شعر گفته ام که اگر تار موییاز سرت کم شود سیا...

عشقم ..عاشقانه هایم کجابه پای صبح بخیر هایت میرسد ؟تو لب باز...

#شعر_قدیمی🌸آن یار کز او خانهٔ ما جایِ پَری بودسر تا قدمش چون...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط