{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زانوهایم تاب رفتن ندارند

زانوهایم تاب رفتن ندارند

قدمهایم سست وبی جان ...

نای ایستادن روی احساسم را ندارند

سنگینی غم دوری تو...دراین شبهای سوت وکور...

مثل به دوش کشیدن نعش ماه درآسمان احساسم هست.
دیدگاه ها (۴)

روسری ات را باز کنمی خواهم گیسوانت را بنویسمچقدر فصل ها را پ...

.

من شب نیستمروزی هستمکه خورشیدش رابه سرقت برده اند

بعضی از آد‌م‌ها پر از مفهوم هستندپر از حس های خوبندپر از حرف...

خودِ ‌ها دیگر تصویرِ آشنایی از من ندارند؛ انگار غباری از سال...

در دنیای سلطنت

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟮 یهو صدای بلند و رسا از چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط