{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میخواهی بروی؟

میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست,

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود...

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نکن,

نفس های آخر است...

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شک ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست...

برو...

یک احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو...

مسافری در راه انتظارت را میکشد,

طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد...

برو...

فقط برو.....
دیدگاه ها (۶۷)

می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی...

به حرمت آن شاخه ی گل سرخ که لای دفتر ترانه هایم خشک شد ! ...

برایت خاطراتی بر روی این دفتر سفید نوشتم, که هیچکسی نخواهد ...

عشق یعنی: لحظه های خیلی خاص, که خدا هم فکره ماست... همه ی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط