ات: فکرنمی کردم قبول کنه ولی باچیزی که شنیدم پشمام ریخت ق

ات: فکرنمی کردم قبول کنه ولی باچیزی که شنیدم پشمام ریخت قبول کرد

ات: اوووووو جئون فکر نمیکردم قبول کنی رفتم نزدیکش تا یک قدمیش وایسادم.....

جونگکوک: اومد نزدیکم و بهم گفت که فرا شب بریم بار برای صمیمیعت بیشتر منم رفتم جلو طوری که نفس های گرمش به صورتم میخورد درجواب بهش گفتم باشه خانم کیم ات


ات:جونگکوک خیلی جذاب بود خیلی جذاببب من ادم خیلی منحرفی هستم ولی جونگکوک رو میخوام اون مال منه باید مال من باشه

ات: دیر نکنی جئون (چشمت زدم)

ویوعمارت ات

ات: رفتم روی تخت باهمون لباس ها خوابم برد

ویو فردا
باصدای اجوما از خواب بیدار شدم


اجوما: خانم خانم بلند شید برای صبحونه

ات: اجوما من خفنم مگه نه

اجوما: خانم حالتون خوبه؟

ات: باشه برو الان میام

اجوما: تعظیم کرد ورفت

ات: بلند شدم ی دوش 10مینی گرفتم...
دیدگاه ها (۲)

part¹⁰ویو جونگکوک::صبح وقتی بیدار شدم رفتم حموم و کارای لازم...

#برادر ناتنی من

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁶ویو: اتصبح که بیدار شدم، دستم رو...

پنهان عشق

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

part 68صبح//نامجون اولین کسی بود که بیدار شد بعد از اونم یون...

الماس زیبای من part⁴آجوما بانگرانی سمتم اومد و گفت دخترم چی ...

مربی موتور سوار

🖤 مافیای منقسمت دهم | پشت پردهات هنوز به عکس خیره شده بود.— ...

من عاشق یک مافیا شدم Part 2#جونگکوکجونگکوک :هر چی ام که شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط