{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بانوی من

بانوی من
Part:20

ـ ا.ت ( ضعیف)
ـ ع..عشقم؟
ـ ( لبخند با درد)
ـ ب..بیدار شدی
ـ چرا.. انقدر شکسته شدی؟( صدا از ته چاه)
ـ بدون تو..من.. من ( یهو گریش میگیره)
ـ هیشش ، خوشگلم

الان دو روز میگذره و کوک کاملا سرپا شده..ا.ت همه خدمتکار ها و بادیگارد ها و اینا رو جمع کرده بود دور هم..

ـ خب..من..میخواستم..بگم که...همتون آزادید..همتون..حقوق همتون توی پاکت هاست با اسمتون ، جلوی دره ، برش دارید و برید بیرون..م..ممنون که کنارم بودید..

همه چنان به سرعت دویدن و به سمت در خروجی رفتن که ا.ت در جهت مخالف اونا روی دو زانو روی زمین افتاد..

ـ جونگ کوک ، تهیونگ ، آجوما..چرا..چرا وایسادید؟همین الان برید ، با اون پول یه زندگی جدید بسازید و منه عوضی رو فراموش کنید..

ـ میفهمی چی میگی تو؟( عربده)
ـ کوک..داد..نزن..خیلی دوست دارید پیش یه قاتل عوضی روانی بمونید؟
ـ دخترم ببین..ما سه تا..ما عین بقیه اونا نیستیم برات..جونگ کوک شوهرته! تهیونگ مثل برادرته و من..مثل مادرتم..
ـ آجوما ( بغض)
ـ دخترم ، مگه موقعی که پدر و مادرت همش خارج از کشور سفر میکردن و تو تنها بودی و وقتی که باندت رو زدی و هر شب که عصبی بودی تو بغلم می‌خوابیدی رو یادت رفته؟

جونگ کوک جلو اومد..و..درسته..یه بوسه..یه بوسه واقعی..

« چند سال بعد»
ـ هی هی ا.ت..ببین چی برات پیدا کردم..همون لباسه که عاشقش بودی..
ـ مرررررررسسسسیییییی تهیونگییی

و پرید بغل تهیونگ

ـ منم که اینجا هویجم
ـ تو؟ تو عشقمی

و رفت و کوک رو بوسید..

ـ اوما..من چجوری باور کنم تو بزرگترین مافیای جهانی؟ اینو بدوناا من موقعی که جایگاهت رو گرفتم میشم یه ددی سرد خشن
ـ همه : خنده

_The end
_ Jeonclaramrjk

چطور بود؟ پایانش جذاب نبود ، نه؟
درخواستی بعدی؟ پیوی منتظرم ، فقط پیوی
دیدگاه ها (۱۵)

بانوی من Part:19تا اون عوضی خواست چاقو رو داخل قلب ا.ت فرو ک...

بانوی منPart:18(برای اسم چیزی به ذهنم نمی‌رسه ، خلاصه میخواد...

سلام سیسی ها میخوام فیک بنویسم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط