Boss Mafias
Boss Mafias
Part:1
از بنز مشکیش پیاده شد ، موهاش رو از روی صورتش کنار زد و ماسکش رو در آورد و وارد عمارت خانوادگی شد..
( پدربزرگ ، مادر بزرگ ، پدر ، مادر ، خواهر کوچکتر ، آجوما که از مادرش بیشتر بهش میرسید « مامانش عاشق لاراست اما یه جورایی آجوما لارا رو بزرگ کرده »دو تا دختر عموش که خواهرن و برادرشون که میشه پسر عمو لارا ؛ پدر و عموی لارا هیچکدوم مقام مافیایی رو از کیم بزرگ تحویل نگرفتن ، ریشه مافیایی خانواده کیم داشت نابود میشد تا اینکه لارا به دنیا اومد..از بچگی میخواست مافیا شه و پدربزرگش بهش تمرین میداد ، الان به قدری قدرت داره همه ازش حساب میبرن با اینکه کوچکترین عضو خانواده قبل خواهرشه..)
ـ آجوما گشنمه اوفف
بابابزگ:دخترم وایسا بیای بعد شروع کن به نق زدن ، چرا انقدر عصبی شدی؟
ـ بابابزرگ اون عوضیا هی گند میزنن تو اعصابم
یونا:دختره وحشی(آروم)
ـ چه زری زدی ها؟ میخوای همینجا خونت رو بریزم؟(عربده)
آجوما: خانم غذا آمادست
یونا: زنیکه پیر خرفت اگه تندش کرده باشی به بابابزرگ میگم بزنتتا( لوس)
ـ دختره عوضی حق نداری با کسی که منو بزرگ کرد اینجوری حرف بزنی ( عربده)، عمو ، زن عمو ، جلو دهن بچه هاتون رو بگیرید وگرنه یجوری دهنشونو میبندم که هیچکس نتونه بازشون کنه ، آجوما غذا رو بیار اتاقم( سرد)
لارا ویو
بعد از اینکه غذامو خوردم لپتاپم رو باز کردم و پرونده ها رو چک کردم ، یهو یه ایمیل برام فرستادن ، فایل رو باز کردم دیدم دعوت نامه به مراسم معرفی بزرگترین مافیای جهانه..
پوزخندی رو لبام نقش بست چون میدونستم نفر اولم..
شب قرار بود با لیا و لیسا و لونا برم بیرون پس تیپ دارک همیشگیمو زدم ، از اتاقم بیرون رفتم که..
ادامه دارد...
۲۰ لایک
۱۵ کامنت « نفری یکی ، نظرتونو برام بنویسید لطفاً »
Part:1
از بنز مشکیش پیاده شد ، موهاش رو از روی صورتش کنار زد و ماسکش رو در آورد و وارد عمارت خانوادگی شد..
( پدربزرگ ، مادر بزرگ ، پدر ، مادر ، خواهر کوچکتر ، آجوما که از مادرش بیشتر بهش میرسید « مامانش عاشق لاراست اما یه جورایی آجوما لارا رو بزرگ کرده »دو تا دختر عموش که خواهرن و برادرشون که میشه پسر عمو لارا ؛ پدر و عموی لارا هیچکدوم مقام مافیایی رو از کیم بزرگ تحویل نگرفتن ، ریشه مافیایی خانواده کیم داشت نابود میشد تا اینکه لارا به دنیا اومد..از بچگی میخواست مافیا شه و پدربزرگش بهش تمرین میداد ، الان به قدری قدرت داره همه ازش حساب میبرن با اینکه کوچکترین عضو خانواده قبل خواهرشه..)
ـ آجوما گشنمه اوفف
بابابزگ:دخترم وایسا بیای بعد شروع کن به نق زدن ، چرا انقدر عصبی شدی؟
ـ بابابزرگ اون عوضیا هی گند میزنن تو اعصابم
یونا:دختره وحشی(آروم)
ـ چه زری زدی ها؟ میخوای همینجا خونت رو بریزم؟(عربده)
آجوما: خانم غذا آمادست
یونا: زنیکه پیر خرفت اگه تندش کرده باشی به بابابزرگ میگم بزنتتا( لوس)
ـ دختره عوضی حق نداری با کسی که منو بزرگ کرد اینجوری حرف بزنی ( عربده)، عمو ، زن عمو ، جلو دهن بچه هاتون رو بگیرید وگرنه یجوری دهنشونو میبندم که هیچکس نتونه بازشون کنه ، آجوما غذا رو بیار اتاقم( سرد)
لارا ویو
بعد از اینکه غذامو خوردم لپتاپم رو باز کردم و پرونده ها رو چک کردم ، یهو یه ایمیل برام فرستادن ، فایل رو باز کردم دیدم دعوت نامه به مراسم معرفی بزرگترین مافیای جهانه..
پوزخندی رو لبام نقش بست چون میدونستم نفر اولم..
شب قرار بود با لیا و لیسا و لونا برم بیرون پس تیپ دارک همیشگیمو زدم ، از اتاقم بیرون رفتم که..
ادامه دارد...
۲۰ لایک
۱۵ کامنت « نفری یکی ، نظرتونو برام بنویسید لطفاً »
- ۲۴۳
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط