{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فروشنده عشق

فروشنده عشق
part③③
هِیونگ: ببخشید اقای دکتر؟
نامجون: بفرمایید؟
هِیونگ: میشه بالشتمو درست کنید تا بشینم؟ خسته شدم هز دراز کشیدن
نامجون: بله حتما....... الان خوبه؟(درست کرد)
هِیونگ: بله مرسی

ویو هِیونگ:

همینطور نشسته بودم که یهو در باز شدو 2تا دختر پریدن سمتم
ا/ت: هِیونگ خوبی عزیزم؟ حالت خوبه؟
هانول: اونی حالت خوبه؟ چیزی نمیخوای؟
هِیونگ: شما کی هستید: اقای دکتر اینا کین؟ اصلا من چرا تو بیمارستانمممم؟ اَههه یکی بگه اینجا چخبرهههه
هانول: باشه باشه اروم باش ما همه جیو برات توضیح میدیم
هِیونگ: نمیخوامممم برید بیرونننن بریدددد
نامجون: بهتره شما برین بیرون نباید به مریض فشار بیارید برید بیرون من میام باهاتون صحبت میکنم
هانول: چشم اقای دکتر... ا/ت بریم

ویوا/ت:

رفتیم بیرون از اتاقو لباسای مخصوصو با لباسای خودمون تعویضکردیمو رفتیم از اون بخش بیرون

ویو جونگ کوک:

تا اومدن بیرون رفتم سمتشون
جونگ کوک: چیشده چرا جیغو داد میکرد؟
هانول: اصلا نمیخواد باهامون حرف بزنه
ا/ت: خب حقم داره چون مارو یادش نمیاد و فکر میکنه غریبه ایم
جیهوپ: بچه ها بیاید اینجا اقای دکتر اومد

شرایط پارت بعد👇🏻
لایک: 55
کامنت: 48
دیدگاه ها (۷۰)

ولی این حق سئوجون نبود بخاطر جوکیونگ اینطوری ضربه بخوره🥺💔ولی...

ولی اون پسر لاشی>>>

جونگ کوکا حواسش به ددیش هست😎😎

فروشنده عشقpart③②ویو هِیونگ: رو تخت دراز کشیده بودمو داشتم ب...

Part 16 ا،ت ویو خودم نمیدونم چرا همکاری کردم ولی خودمم دلم ب...

Part 25که ا،ت بعد چند دقیقه کوک و هول میده ا،ت: دیگه بسه دار...

پارت ۱۵🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤 ویو راوی همه رفتن بیرون نشستن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط