عشقپولی

#عشق_پولی
#part22


یک ماه از آشناییشون گذشته
یک ماهی که بی‌سر و صدا خودش رو قاطی روزمره‌هاشون کرده
زمستون محکم شهر رو بغل کرده بود
هوا زود تاریک می‌شد و خیابون‌ها شلوغ و سرد بودن

مینهو اون شب دیرتر از همیشه از سر کار برمی‌گرده
شونه‌هاش گرفته و ذهنش پره
جلوی ساختمون می‌ایسته بخار نفسش می‌ره بالا
به این فکر می‌کنه که حال و حوصله خونه رفتن نداره
بی‌اینکه خیلی فکر کنه مسیرشو عوض می‌کنه

بار سر نبش برعکسه همیشه‌ست
شلوغ
پر از صدا
نورهای رنگی که توی شیشه‌ها می‌لرزه
آدم‌ها به هم می‌خورن می‌خندن داد می‌زنن
موسیقی بلنده
مینهو وارد می‌شه و گرما و سر و صدا یه‌هو می‌ریزه روش

می‌شینه
اولی رو آروم می‌خوره
دومی رو سریع‌تر
سومی دیگه حساب و کتاب نداره
صداها قاطی می‌شن
خنده‌ها کش میاد
گرمای الکل می‌دوه توی تنش و افکارش شل می‌شن

و درست همون‌جاست که اسم جیسونگ میاد جلو
بی‌دعوت
مثل همیشه

گوشی رو درمیاره
صفحه یه کم جلوی چشمش موج داره
اسم رو پیدا می‌کنه
چند ثانیه مکث
بعد زنگ می‌زنه

بوق
یکی
دوتا

الو

صدای جیسونگ نرمه
انگار لبخند توی صداشه

مینهو می‌خنده
سونگی

مینهو خوبی

آره خوبم
خیلی خوبم
خودتو آماده کن

مکث
برای چی

مینهو سرشو تکیه می‌ده به پشتی صندلی
صدای بار دور و برش بالا می‌ره

دارم میام خونه
یه کم خوش بگذرونیم

جیسونگ نفسشو می‌کشه تو
مینهو تو نوشیدی

شاید یه کم
دارم میام اونجا من و پایینی دلمون برات تنگ شده

چند ثانیه سکوت
بعد صدای آروم جیسونگ
اممممم

مینهو پوزخند می‌زنه
اون پوزخندی که فقط جیسونگ باعثشه

الان راه می‌افتم

تماس قطع می‌شه
مینهو از جاش بلند می‌شه
بین اون همه آدم
برای اولین بار احساس می‌کنه عجله داره

بیرون هوا سرده
ولی این بار سرما اذیتش نمی‌کنه

زمستون همون‌جاست
شلوغی هم
و یه خونه
که قراره تا چند دقیقه دیگه صداش عوض بشه


ادامش تو کامنتاست 🙄
دیدگاه ها (۷)

#عشق_پولی#part21بارانِ ریزی به شیشه‌های خونه می‌خورد و نور چ...

#ابدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط