عشقمافیایمن پارت
#عشق_مافیای_من پارت۲٠
ویو چوکی:
ایی بدنم خیلی درد میکنه ص صدای دازایه؟ چی میگفتند؟ ا اون منو مسموم کرده؟ ل لعنت بهش *با بدبختی بلند شدم رفتم سمت دازای چاقومو سمتش گرفتم*چ چرا اینکار رو کردی
دازای: فکر کردی این مدت دوست داشتم؟ تو فقط یه مهره ی بی ارزش توی بازیمی! با لحن تند و داد اینا رو گفت*
☆توی ذهنش: بغض داره گلومو میسوزونه این همه خاطره ی خوب.... چطور فراموشش کنم؟ اه بدنم درد میکنه چشمام سیاهی میره
لبخند کوچیکی زد*دازای میدونم الان وقت خوبی نیست برای گفتن این ولی.... عاشقتم حتی اگر منو بکشی!
نکته: دازای خودش عاشق چوکی بود ولی فئودور ذهن دازای رو از دور کنترل میکرد*
☆دازای اگر منو دوست داری باهاش بجنگ میدونم فئودور داره کنترلت میکنه....
خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
ویو چوکی:
ایی بدنم خیلی درد میکنه ص صدای دازایه؟ چی میگفتند؟ ا اون منو مسموم کرده؟ ل لعنت بهش *با بدبختی بلند شدم رفتم سمت دازای چاقومو سمتش گرفتم*چ چرا اینکار رو کردی
دازای: فکر کردی این مدت دوست داشتم؟ تو فقط یه مهره ی بی ارزش توی بازیمی! با لحن تند و داد اینا رو گفت*
☆توی ذهنش: بغض داره گلومو میسوزونه این همه خاطره ی خوب.... چطور فراموشش کنم؟ اه بدنم درد میکنه چشمام سیاهی میره
لبخند کوچیکی زد*دازای میدونم الان وقت خوبی نیست برای گفتن این ولی.... عاشقتم حتی اگر منو بکشی!
نکته: دازای خودش عاشق چوکی بود ولی فئودور ذهن دازای رو از دور کنترل میکرد*
☆دازای اگر منو دوست داری باهاش بجنگ میدونم فئودور داره کنترلت میکنه....
خماریییی برای پارت بعد۵ لایک
- ۶.۱k
- ۰۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط