عشقمافیایمن پارت
#عشق_مافیای_من پارت۱۷
دازای: چوکی بسه دیگه لباست کثیف میشه
☆مهم نیست بعد از یه عالمه موندن توی آیدلی و کارای مزخرف ارسه ی سرگرمی وقتش بود اون ورژن خاموشم رو روشن کنم
چند مین بعد*
اجرای چوکی عالی پیش رفت ولی وسطاش یکم تلو تلو خورد ولی در کل این اجرا فوق فوق عالی پیش رفت*
دازای: آفرینننن عالی بود
چویا: بهترین اجرات بود آفرین
☆بسه دیگه بریم خون.....
توی ذهنش: چ چی ف ف ف فئودور.. چه گوهی بخورم
گذشته ی فئودور و چوکی: این دو بنده ی خدا پدر کشتگی دارن
فئودور چشمش به چوکی افتاد
ویو دازای:
داشتیم حرف میزدیم دیدم چوکی به یه جا خیره شده دیدم فئودور اونجاست دست تکون دادم تا بیاد پیشمون بریم جشن بگیریم که چوکی پاشد رفت دستشویی فئودور هم رفت سمت دستشویی یکم که نه زیادی عجیبه
ویو چوکی:
دیدم دازای داره براش دست تکون میده قلبم داشت میومد توی دهنم بخاطر همین رفتم تو دستشویی که دیدم.....
خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
دازای: چوکی بسه دیگه لباست کثیف میشه
☆مهم نیست بعد از یه عالمه موندن توی آیدلی و کارای مزخرف ارسه ی سرگرمی وقتش بود اون ورژن خاموشم رو روشن کنم
چند مین بعد*
اجرای چوکی عالی پیش رفت ولی وسطاش یکم تلو تلو خورد ولی در کل این اجرا فوق فوق عالی پیش رفت*
دازای: آفرینننن عالی بود
چویا: بهترین اجرات بود آفرین
☆بسه دیگه بریم خون.....
توی ذهنش: چ چی ف ف ف فئودور.. چه گوهی بخورم
گذشته ی فئودور و چوکی: این دو بنده ی خدا پدر کشتگی دارن
فئودور چشمش به چوکی افتاد
ویو دازای:
داشتیم حرف میزدیم دیدم چوکی به یه جا خیره شده دیدم فئودور اونجاست دست تکون دادم تا بیاد پیشمون بریم جشن بگیریم که چوکی پاشد رفت دستشویی فئودور هم رفت سمت دستشویی یکم که نه زیادی عجیبه
ویو چوکی:
دیدم دازای داره براش دست تکون میده قلبم داشت میومد توی دهنم بخاطر همین رفتم تو دستشویی که دیدم.....
خماریییییی
پارت بعدی۵لایک
- ۳.۶k
- ۰۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط