دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
دخترک زیبا با پسرک مارباز ✨🐍
پارت ۱۹
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت پروانه...🌸]
اینوسکه:*با سرعت به سمت آشپزخونه راه افتاد.* 🗿🍚
آئویی:*از پشت سر صداش زد.* اینوسکه! اول دستات رو بشور!😐💢
اینوسکه:*ایستاد و برگشت.* چرا؟🗿
آئویی:*با اخم.* چون از جنگل برگشتی!
اینوسکه:*به دستاش نگاه کرد.* ...خو یه کم خاکیه.🗿
زنیتسو:*زیر لب.* یه کم؟! نصف جنگلو با خودش آورده!🤣
تانجیرو:*لبخند زد.* بیا اینوسکه، باهم دستامونو میشوریم.🙂
اینوسکه:*بعد از چند ثانیه فکر کردن.* ...باشه.🗿
{چند دقیقه بعد...🚿}
اینوسکه:*دستاشو تکون داد تا خشک بشن.*
{چند قطره آب مستقیم پاشید تو صورت زنیتسو.💦}
زنیتسو:*یهویی پرید عقب.* آخ! باز شروع شد!😭💔
اینوسکه:*با تعجب.* خودت جلو آب وایسادی.🗿
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{همون لحظه...}
[یه کلاغ قاصد:از پنجره وارد شد و روی لبه پنجره نشست. 🐦]
کلاغ:قار! مأموریت اوبانای ایگورو و میتسوری کانروجی با موفقیت در حال پیشرفته! قار!
تانجیرو:*لبخند زد.* چه خوب.
زنیتسو:*آروم نفس راحتی کشید.* پس حالشون خوبه...
اینوسکه:*کاملاً جدی.* یعنی الان میشه غذا بخوریم؟🗿🍚
آئویی:*با لبخند کمرنگی سرش رو تکون داد.* آره... این دفعه دیگه میتونی.
اینوسکه:*با ذوق مشتشو بالا برد.* پیروزی!🗿✨
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
ادامه دارد...🐍🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🐍🎀 این بار اینوسکه بالاخره قبل غذا دستاشو شستتتت🤣🚿 البته آخرش با تکون دادن دستاش زنیتسو بیچاره رو خیس کردددد😂💦 از اون طرف هم خبر رسید که مأموریت اوبانای و میتسوری خوب پیش میره🥹💖 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۱۹
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت پروانه...🌸]
اینوسکه:*با سرعت به سمت آشپزخونه راه افتاد.* 🗿🍚
آئویی:*از پشت سر صداش زد.* اینوسکه! اول دستات رو بشور!😐💢
اینوسکه:*ایستاد و برگشت.* چرا؟🗿
آئویی:*با اخم.* چون از جنگل برگشتی!
اینوسکه:*به دستاش نگاه کرد.* ...خو یه کم خاکیه.🗿
زنیتسو:*زیر لب.* یه کم؟! نصف جنگلو با خودش آورده!🤣
تانجیرو:*لبخند زد.* بیا اینوسکه، باهم دستامونو میشوریم.🙂
اینوسکه:*بعد از چند ثانیه فکر کردن.* ...باشه.🗿
{چند دقیقه بعد...🚿}
اینوسکه:*دستاشو تکون داد تا خشک بشن.*
{چند قطره آب مستقیم پاشید تو صورت زنیتسو.💦}
زنیتسو:*یهویی پرید عقب.* آخ! باز شروع شد!😭💔
اینوسکه:*با تعجب.* خودت جلو آب وایسادی.🗿
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{همون لحظه...}
[یه کلاغ قاصد:از پنجره وارد شد و روی لبه پنجره نشست. 🐦]
کلاغ:قار! مأموریت اوبانای ایگورو و میتسوری کانروجی با موفقیت در حال پیشرفته! قار!
تانجیرو:*لبخند زد.* چه خوب.
زنیتسو:*آروم نفس راحتی کشید.* پس حالشون خوبه...
اینوسکه:*کاملاً جدی.* یعنی الان میشه غذا بخوریم؟🗿🍚
آئویی:*با لبخند کمرنگی سرش رو تکون داد.* آره... این دفعه دیگه میتونی.
اینوسکه:*با ذوق مشتشو بالا برد.* پیروزی!🗿✨
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
ادامه دارد...🐍🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🐍🎀 این بار اینوسکه بالاخره قبل غذا دستاشو شستتتت🤣🚿 البته آخرش با تکون دادن دستاش زنیتسو بیچاره رو خیس کردددد😂💦 از اون طرف هم خبر رسید که مأموریت اوبانای و میتسوری خوب پیش میره🥹💖 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۱۹
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط