زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۲۲
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*با قیافهای کاملاً جدی دور سفره قدم میزد.* 🗿🔍
تانجیرو:*آه کشید.* زنیتسو... میخوای بشینی غذا بخوری؟😀💔
زنیتسو:*محکم گفت.* نه! کارآگاهها اول تحقیق میکنن، بعد غذا!🗿✨
اینوسکه:*درحال خوردن.* من برعکسشم.🗿🍚
همه:...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*آروم دستش رو روی شکمش گذاشت و لبخند خیلی کمرنگی زد.* 🙂
گیو:*همون لحظه متوجه شد.*
گیو:*آروم گفت.* ...اگه خسته شدی، استراحت کن.
شینوبو:*لبخند زد.* هنوز خوبم.🙂🦋
گیو:*با آرامش.* ...زیادی خودتو خسته نکن.
شینوبو:*سرش رو تکون داد.* چشم.
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* نهههههه! بازمممم!🗿💥
تانجیرو:*لبخند آرومی زد.* گیو-سان فقط نگران سلامتی شینوبو-سانه.🙂
زنیتسو:*با هیجان.* دقیقاً! همین نگران بودنش مشکوکه!🗿🔍
شینوبو:*با خنده ریزی گفت.* زنیتسو-کون... تو واقعاً دستبردار نیستی، نه؟🤭🌸
اینوسکه:*کاسهشو بالا گرفت.* من فقط نگرانم برنج تموم بشه.🗿🍚
آئویی:*از آشپزخونه صدا زد.* اینوسکه! سه کاسه تا الان خوردی!😐💢
اینوسکه:*با افتخار.* هنوزم جا دارم.🗿✨
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{چند لحظه بعد...}
گیو:*آروم یه بالشت کوچیک کنار شینوبو گذاشت.* ...اگه خواستی، بهش تکیه بده.
شینوبو:*با نگاه مهربونی بهش خیره شد.* ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دستاشو روی سرش گذاشت.* من دیگه هیچی نمیگم... ولی این پرونده هر روز قطورتر میشه!🗿📚💥
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 گیو-سان این بار حتی حواسش بود شینوبو راحتتر بشینهههه🥹🦋💜 بالاخره باید مراقب مامان آینده باشه🤍🥹ولی زنیتسو هنوزم فکر میکنه کارآگاه شماره یک دنیاست🤣🗿🔍 از اون طرف اینوسکه فقط رکورد برنج خوردنش براش مهمههههه😂🍚💥 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
پارت ۲۲
از زبان: نویسنده ✍️ (بازم چاتیپاتی اومد کمک نویسنده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...🍚]
زنیتسو:*با قیافهای کاملاً جدی دور سفره قدم میزد.* 🗿🔍
تانجیرو:*آه کشید.* زنیتسو... میخوای بشینی غذا بخوری؟😀💔
زنیتسو:*محکم گفت.* نه! کارآگاهها اول تحقیق میکنن، بعد غذا!🗿✨
اینوسکه:*درحال خوردن.* من برعکسشم.🗿🍚
همه:...🗿
{همون موقع...}
شینوبو:*آروم دستش رو روی شکمش گذاشت و لبخند خیلی کمرنگی زد.* 🙂
گیو:*همون لحظه متوجه شد.*
گیو:*آروم گفت.* ...اگه خسته شدی، استراحت کن.
شینوبو:*لبخند زد.* هنوز خوبم.🙂🦋
گیو:*با آرامش.* ...زیادی خودتو خسته نکن.
شینوبو:*سرش رو تکون داد.* چشم.
زنیتسو:*چشمهاش گرد شد.* نهههههه! بازمممم!🗿💥
تانجیرو:*لبخند آرومی زد.* گیو-سان فقط نگران سلامتی شینوبو-سانه.🙂
زنیتسو:*با هیجان.* دقیقاً! همین نگران بودنش مشکوکه!🗿🔍
شینوبو:*با خنده ریزی گفت.* زنیتسو-کون... تو واقعاً دستبردار نیستی، نه؟🤭🌸
اینوسکه:*کاسهشو بالا گرفت.* من فقط نگرانم برنج تموم بشه.🗿🍚
آئویی:*از آشپزخونه صدا زد.* اینوسکه! سه کاسه تا الان خوردی!😐💢
اینوسکه:*با افتخار.* هنوزم جا دارم.🗿✨
همه:*زدن زیر خنده.* 😂
{چند لحظه بعد...}
گیو:*آروم یه بالشت کوچیک کنار شینوبو گذاشت.* ...اگه خواستی، بهش تکیه بده.
شینوبو:*با نگاه مهربونی بهش خیره شد.* ممنون، گیو-سان.🙂💜
زنیتسو:*دستاشو روی سرش گذاشت.* من دیگه هیچی نمیگم... ولی این پرونده هر روز قطورتر میشه!🗿📚💥
همه:*دوباره خندهشون گرفت.* 😂
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️: خوووووووو😂🎀 گیو-سان این بار حتی حواسش بود شینوبو راحتتر بشینهههه🥹🦋💜 بالاخره باید مراقب مامان آینده باشه🤍🥹ولی زنیتسو هنوزم فکر میکنه کارآگاه شماره یک دنیاست🤣🗿🔍 از اون طرف اینوسکه فقط رکورد برنج خوردنش براش مهمههههه😂🍚💥 نظرتون؟🤓🎀 تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 و حمایتتتتت؟🥺💔
- ۲۰۴
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط