{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هرچه هست و نیست گذشتم

از هرچه هست و نیست گذشتم
ولی هنوز در مرز چشم‌های تو گیرم!r
دیدگاه ها (۱)

ما عاد الصبر یلچم مصب العین ولا مثل الخلگ بدموعنا نمثّل ولا ...

در زندگی لحظاتی پیش می آیدکه انساننه کسی را دوست داردو نه دل...

من ایمان دارم به بابونگیِ طعم لب‌هایتو به نسترن‌های عطر آغوش...

و چشمانت داستانی است طولانیاز آنها که اگر صد‌ها بار بخوانی‌ا...

انگار دیروز بود با بچه های همسایمون بازی میکردمچشم باز کردم ...

☆چون از تو من دگر گذشتم...

چشم های تو آبی نیست ولی وقتی نگاهم میکنی چنان در دنیای رویاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط