دکتر میله های سلول را پیاپی می کوفت و ملتهبانه خطاب به دخ
دکتر میله های سلول را پیاپی می کوفت و ملتهبانه خطاب به دختری که شکنجه اش می کردند تا به شریعتی توهین کند، فریاد می کشید: «دخترم، دخترم، شریعتی منم! به من فحش بده!»
دختر که تازه به حضور دکتر شریعتی در سلولی دیگر پی برده بود، فریاد زد: «دکتر! قربان قلمت، قربان هدفت...»! آتشِ سیگارِ شکنجه گر، بیش از این امان سخن گفتن به دختر نداد...
برگرفته از کتابِ "شریعتی در زندان" ، صفحه 187
دختر که تازه به حضور دکتر شریعتی در سلولی دیگر پی برده بود، فریاد زد: «دکتر! قربان قلمت، قربان هدفت...»! آتشِ سیگارِ شکنجه گر، بیش از این امان سخن گفتن به دختر نداد...
برگرفته از کتابِ "شریعتی در زندان" ، صفحه 187
- ۶۲۸
- ۱۷ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط