{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دکتر میله های سلول را پیاپی می کوفت و ملتهبانه خطاب به دخ

دکتر میله های سلول را پیاپی می کوفت و ملتهبانه خطاب به دختری که شکنجه اش می کردند تا به شریعتی توهین کند، فریاد می کشید: «دخترم، دخترم، شریعتی منم! به من فحش بده!»

دختر که تازه به حضور دکتر شریعتی در سلولی دیگر پی برده بود، فریاد زد: «دکتر! قربان قلمت، قربان هدفت...»! آتشِ سیگارِ شکنجه گر، بیش از این امان سخن گفتن به دختر نداد...

برگرفته از کتابِ "شریعتی در زندان" ، صفحه 187
دیدگاه ها (۶)

سناریو ریندو برف کوچولوی من)) به نرده نزدیک شد. حواسش بود خو...

فیک: انتقام عشقpart⁶*دوماه بعددوماه مثل برق باد گذشت، هیچ خب...

بر اساس رویدادی واقعیاین داستان عجیب ماجرای دختری است که گاه...

این نامه را برسانید به یک دختر خانوم! این نامه را خطاب به دخ...

زخم ستارهچند وقتی از ربوده شدن ناهید گذشته بود که خبر گرداند...

زنده یاد دکتر علی شریعتی علی شریعتی در دوم آذر سال ۱۳۱۲ در ...

هیولای نامرئیاین داستان عجیب ماجرای دختری است که گاهگاه از ف...

این داستان عجیب ماجرای دختری است که گاهگاه از فرو رفتن دندان...

http://www.98ia.com/News-file-article-sid-18405.html تعداد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط